فردی بی‌تفاوت و بی‌حوصله و بی‌خیال در حال نگاه کردن به بیرون از پنجره


افراد ضداجتماعی غیرقابل پیش‌بینی‌ترین و ناامن‌ترین آدم‌هایی هستند که ممکن است با آن‌ها مواجه شده باشید. این افراد دروغ‌گوهای توانمندی هستند و هیچ پایبندی به اصول اجتماعی و اخلاقی موجود در جامعه ندارد. البته میزان بروز رفتارهای ناهنجار در این افراد به ضریب هوشی آن‌ها بستگی دارد. این رعایت نکردن هنجارها می‌تواند از دزدی و دعوای خیابانی شروع شده و تا کلاه‌برداری‌های مالی یا جعل اسناد گسترده شود. همچنین این افراد با اختلال شخصیت ضداجتماعی بی‌مسئولیت، تکانشی و فریبکار هستند. در این مطلب از مجله دونه مدیا، مبتنی بر اصلی‌ترین منابع دانشگاهی، به‌طور کامل با ویژگی‌های این اختلال شخصیتی، روابط این افراد، ریشه‌های شکل‌گیری و مدل‌های درمانی این اختلال توضیح می‌دهیم.

تعریف علمی اختلال ضداجتماعی

به بیان کاپلان و سادوک، اختلال شخصیت ضداجتماعی به «ناتوانی افراد از تن دادن به هنجارهای اجتماعی» گفته می‌شود. قانون‌شکنی و هنجارستیزی افراد ضداجتماعی جنبه‌های متعددی از رفتار این افراد را در نوجوانی و بزرگسالی تحت ‌تأثیر پیامدهای منفی قرار می‌دهد.» مشخصه این اختلال، رفتارهای مداوم جامعه‌ستیزانه یا خلاف قانون است اما با این وجود، اختلال جامعه‌ستیزی مترادف با بزهکاری نیست. همچنین از دیدگاه جانسون و دیویدسون، اختلال شخصیت ضداجتماعی، الگوی رفتار ریشه‌داری از هنجارشکنی‌ها است و تأثیرات وسیع بر فرد و افراد نزدیک آن‌ها می‌گذارد.

ویژگی های اختلال شخصیت ضد اجتماعی

افراد ضداجتماعی به‌شکلی افراطی دروغ‌گو، بی‌باک، شرور و تکانشگر هستند. همچنین، با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی، هیچ احساس گناهی ندارند. این در ادامه، اصلی‌ترین نشانه‌های اختلال شخصیت ضداجتماعی را توضیح می‌دهیم.

  1. نداشتن احساس گناه
  2. دروغ‌گویی
  3. خودخواهی
  4. زیر پا گذاشتن افراطی قوانین
  5. پشیمان نشدن از پیامد رفتارها
  6. کارکردن ناسازگارانه
  7. زیر پا گذاشتن قوانین
  8. تحریک‌پذیری و تکانشی بودن
  9. پرخاشگری جسمی
  10. گیرکردن در پرداخت بدهی‌ها
  11. بی‌احتیاطی
  12. غفلت از برنامه‌ریزی

به بیان کتاب جانسون و دیویدسون نیز، بی‌باکی، شرارت و تکانشگری جامع‌ترین صفات افراد ضداجتماعی هستند. کسانی که اختلال شخصیت ضداجتماعی دارند تاریخچه طولانی از نقض حقوق دیگران دارند.  ریشه بسیاری از ویژگی‌های افراد ضداجتماعی به دلیل نداشتن احساس همدلی واقعی و درونی با سایر افراد جامعه است. آن‌ها توجه کمی ‌به حقوق دیگران دارند و ندامت کمی ‌برای بدکرداری‌های خود ابراز می‌کنند. در بسیاری از مواقع، اعمال افراد ضداجتماعی به خانواده و دوستان‌شان صدمه وارد می‌کند.

به گفته «رابرت هر» (Robert Hare)، پیشگام مطالعه افراد ضداجتماعی، این افراد «شکارچیان اجتماعی» هستند. افراد ضد اجتماعی راه خود را در زندگی با فریب، نیرنگ و بی‌رحمی‌ هموار می‌کنند، قلب‌های زیادی را می‌شکنند و انتظارات را برآورده نمی‌کنند. افراد ضداجتماعی خودخواهانه به خواسته‌های خود می‌رسند و به‌طور دقیق، کاری را انجام می‌دهند که در همان لحظه دوست دارند. این افراد بدون کمترین احساس گناه یا پشیمانی هنجارهای اجتماعی و انتظارات را نقض می‌کنند.

بسیاری از انتخاب‌ها و رفتارهای افراد ضداجتماعی با پیامدهای ناخوشایندی همراه است اما این افراد هیچ‌وقت از ته دل پشیمان نمی‌شوند. به بیان کتاب جامع روان‌پزشکی «کاپلان و سادوک» (Kaplan and Sadock)، بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی هیچگونه افسردگی یا اضطراب از خود نشان نمی‌دهند و این مغایرتی واضح با وضعیت آن‌ها دارد، هرچند تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی مربوط به مسائل جسمی‌ در آن‌ها شایع است.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی هیچ وقت راست نمی‌گویند و برای هر مدل از همکاری، افراد غیرقابل اعتمادی محسوب می‌شوند. این افراد هیچ‌وقت در بازه زمانی طولانی وظیفه خود را به درستی انجام نمی‌دهند و به هیچ یک از ملاک‌های متعارف اخلاق پایبند نیستند. به نظر می‌رسد دروغگویی و فریب‌کاری طبیعت ثانوی افراد ضداجتماعی باشد اما آن‌ها می‌توانند بین حقیقت و دروغ‌های هدفمند خود فرق بگذارد. برخی از نمونه‌های مسئولیت‌گریزی این افراد را در ادامه معرفی می‌کنیم.

  1. لاابالی‌گری جنسی
  2. همسرآزاری
  3. کودک‌آزاری
  4. رانندگی در حین مستی

در نهایت، این الگوی مسئولیت‌گریزی منجر به طرد اجتماعی و از دست دادن کار، دوستان صمیمی و خانواده می‌شود اما این پیامدها باعث تغییر رویه در افراد سایکوپد نمی‌شود.

توصیف بالینی اختلال شخصیت ضداجتماعی

ملاک‌های تشخیصی در ویرایش پنجم کتاب راهنمای تشخیصی اختلالات روانی (Dignostic Statical Manual of Mental Disorder| DSM-5)، ‌در ۴ محور مختلف توضیح داده‌می‌شوند. در ادامه این ۴ محور را توضیح می‌دهیم.

A) الگوی نافذ از بی‌اعتنایی و نغز حقوق دیگران که از ۱۵ سالگی آغاز شده و با سه مورد (یا بیشتر) از موارد زیر مشخص می‌شود.

  1. ناتوانی در پیروی کردن از هنجارهای اجتماعی: عدم رعایت هنجارهای اجتماعی در زمینه رفتارهای قانونمند که به صورت ارتکاب مکرر اعمالی مشخص می‌شود که زمینه‌ساز بازداشت آن‌ها می‌گردد.
  2. فریب‌کاری: فریب‌کاری، که با دروغ دروغگویی مکرر، کاربرد اسامی مستعار و کلاهبرداری از دیگران جهت دستیابی به منفعت یا لذت شخصی مشخص می‌شود.
  3. تکانشگری: تکانشگری یا ناتوانی در برنامه ریزی قبلی
  4. پرخاشگری: تحریک‌پذیری و پرخاشگری که با درگیری ها و جدال‌های جسمی مشخص می‌شود
  5. بی‌توجهی به امنیت خود یا دیگران: بی احتیاطی نسبت به سلامت و ایمنی خود یا دیگران
  6. بی‌مسئولیتی: بی مسئولیتی مستمر، که با ناتوانی مکرر در حفظ یک شغل ثابت یا پرداخت تعهدات مالی مشخص می‌شود
  7. عدم پشیمانی: فقدان پشیمانی،که با بی‌تفاوتی یا دلیل‌تراشی برای صدمه، بدرفتاری یا دزدی از دیگران مشخص می‌شود

با وجود اینکه افراد ضداجتماعی از درون احساس پشیمانی نمی‌کنند، اما ممکن است پشیمانی به دلیل صدمه زدن به دیگران را وانمود کنند تا وقتی دستگیر می‌شوند، خود را از موقعیت دشوار نجات دهند. این افراد همچنین سعی می‌کنند خود را تا حد امکان مطلوب نشان دهند.

B) فرد بایستی حداقل ۱۸ ساله باشد

C) شواهدی از شروع اختلال سلوک قبل از ۱۵ سالگی وجود داشته باشد

D) بروز رفتار ضداجتماعی منحصر به سیر اسکیزوفرنی آیا اختلال دوقطبی نباشد

ارزیابی دقیق اختلال شخصیت ضداجتماعی از نگاه DSM-5

تظاهر اصلی اختلال شخصیت ضداجتماعی، الگوی نافذی از بی‌اعتنایی و نقض حقوق دیگران است که از دوران کودکی یا اوایل نوجوانی آغاز شده و تا بزرگسالی ادامه می یابد؛ این الگو را سایکوپاتی، سوسیوپاتی یا اختلال شخصیت غیراجتماعی نیز نامیده‌اند. از آنجا که فریب‌کاری و بازی دادن دیگران تظاهرات اصلی اختلال شخصیت ضداجتماعی محسوب می‌شوند ادغام اطلاعات کسب شده از ارزیابی بالینی دقیق جمع‌آوری شده از منابع جانبی می‌تواند بسیار سودمند باشد.

جهت تشخیص‌گذاری این اختلال، فرد بایستی حداقل ۱۸ ساله و دارای سابقه‌ای از برخی علائم اختلال سلوک قبل از ۱۵ سالگی باشد. اختلال سلوک در برگیرنده الگوی رفتاری تکرارشونده و پایداری از تعرض به حقوق اساسی دیگران یا هنجارها یا قواعد عمده اجتماعی اخلاقی متناسب با سن است. رفتارهای خاصی که وجه مشخصه اختلال سلوک محسوب می‌شوند، به یکی از این چهار طبقه تعلق دارند: پرخاشگری نسبت به مردم و حیوانات، تخریب اموال، فریبکاری یا دزدی، نقض جدی قوانین.

الگوی رفتار ضداجتماعی تا بزرگسالی ادامه می یابد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی، هنجارهای اجتماعی مربوط به رفتار قانونمدار را رعایت نمی‌کنند (ملاک ۱). آن‌ها ممکن است مکرراً اعمالی مانند تخریب اموال، ایجاد مزاحمت برای دیگران، دزدی یا دنبال کردن مشاغل غیر قانونی مرتکب شوند که زمینه‌ساز بازداشت آن‌ها است. صرف نظر از این که دستگیر بشوند یا خیر. افراد مبتلا به این اختلال، نسبت به خواسته ها، حقوق و احساسات دیگران بی اعتنا هستند. آن‌ها اغلب جهت دستیابی به منفعت یا لذت شخصی به بازی دادن دیگران و فریبکاری  متوسل می‌شوند(مانند کسب پول و رابطه جنسی یا دستیابی به قدرت)(ملاک ۲). آن‌ها ممکن است به کررّات دروغ بگویند، اسامی و القاب دروغین بکار ببرند، از دیگران کلاهبرداری کنند یا تمارض نمایند، الگوی تکانشگری ممکن است با ناتوانی در برنامه‌ریزی قبلی تظاهر یابد.

تصمیم‌گیری‌های آنی و لحظه ای و بی‌احتیاط و بدون در نظر گرفتن عواقب برای خود یا دیگران است؛ این حالت ممکن است. دست به تغییرات ناگهانی در شغل محل اقامت و روابط فرد منجر شود افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی معمولاً تحریک پذیر و پرخاشگر بوده و ممکن است به دفعات درگیر دعوای فیزیکی شده یا مرتکب تهاجم جسمی شود از جمله کتک زدن همسر و فرزند اعمال خشونت باری که لازمه دفاع از خود یا دیگری است شواهدی از این مورد تلقین می‌گردد.

علاوه بر این افراد نسبت به سلامت و ایمنی خود یا دیگران بی‌اعتنایی و بی‌احتیاطی نشان می‌دهند(ملاک ۵). این مسئله ممکن است در رفتار آن‌ها در حین رانندگی نمود پیدا کند(یعنی سرعت‌های غیرمجاز مکرر، رانندگی به هنگام مستی، تصادفات متعدد)آن‌ها ممکن است درگیر رفتار جنسی و مصرف موادی شوند که از نظر عواقب آسیب‌زا خطر زیادی در پی دارند. آن‌ها ممکن است با اهمال یا ناتوانی در مراقبت از یک کودک، به نحوی وی را در معرض خطر قرار دهند. به طور معمول افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی، همواره و به شدت بی‌مسئولیت هستند(ملاک ۶).

رفتار شغلی غیرمسئولانه ممکن است با دوره‌های طولانی بیکاری، صرف‌نظر از فرصت‌های شغلی در دسترس و یا با ترک مشاغل متعدد، بدون برنامه‌ای واقع‌بینانه برای یافتن شغل دیگر مشخص شود. بعلاوه ممکن است الگویی از غیبت‌های مکرر از محل کار وجود داشته باشد که با بیماری فرد یا خانواده قابل توجیه نباشد. مسئولیتی مالی به شکل اعمالی همچون قصور در پرداخت بدهی‌ها، عدم حمایت مالی از فرزند یا عدم حمایت مالی و منظم از سایر افراد تحت تکفل تظاهر می یابد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی از عواقب اعمال خود چندان پشیمان نمی‌شوند.

آن‌ها ممکن است نسبت به صدمه زدن و گرفتاری یا دزدی از دیگران بی تفاوت بوده و به دلیل تراشی سطحی متوسل شوند(مثلاً زندگی منصفانه نیست یا دیگران لایق باخت هستند). این افراد ممکن است قربانیان را به دلیل حماقت یا درماندگی سرزنش کنند، آن‌ها را مستحق سرنوشت خود بدانند یا در هر حال بلایی بود که خودش به سر خودش آورد. آن‌ها ممکن است عواقب آسیب‌زای اعمال خود را کوچک‌نمایی کنند و ممکن است کاملاً بی‌تفاوت به نظر برسند. به طور کلی این افراد قادر به جبران یا عذرخواهی برای رفتار خود نیستند. آن‌ها ممکن است معتقد باشند که همه مصمم هستند تا به خودشان کمک نمایند از فرد بایستی برای اجتناب از تحکم سایرین از هیچ کاری با نداشته باشد. رفتار ضداجتماعی نباید منحصراً در سیر اسکیزوفرنیا و اختلال دوقطبی بروز نماید.

ویژگی‌های همراه موید تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی

مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی اغلب فاقد همدلی بوده و نسبت به احساسات، حقوق و رنج دیگران معمولاً سنگدل و بی رحم، خودخواه و تحقیر کننده و سرزنش‌گر هستند. آن‌ها ممکن است از خودپسندی متظاهرانه و متکبرانه‌ای برخوردار بوده(مانند وجود این طرز فکر که اشتغال به یک کار معمولی کسر شأن آن‌هاست و یا عدم نگرانی واقع‌بینانه درباره مشکلات فعلی و آینده خود) و ممکن است بیش از حد خودرأی، با اعتماد به نفس یا از خود راضی باشند. همچنین امکان دارد که چرب‌زبانی و جذابیت سطحی را به نمایش بگذارند، ممکن است حقیقتاً سر و زبان‌دار و از نظر کلامی فصیح باشند( مثلا ممکن است با کاربرد اصطلاحات فنی و تخصصی، فرد ناآشنا با موضوع را تحت تأثیر قرار دهند).

فقدان همدلی، خودبزرگ‌بینی و جذابیت سطحی تظاهراتی هستند که عموماً در مفاهیم قدیمی از سایکوپاتی دیده شده و می‌توانند وجود خاص و متمایز کننده این اختلال باشند و در زندان یا مراجع قضایی بیشتر پیش‌بینی کننده اعتیاد به ارتکاب جرم هستند. جایی که احتمالاً اعمال جنایی، بزهکاران یا پرخاشگرانه، غیر اختصاصی محسوب می‌شوند. همچنین ممکن است این افراد در روابط جنسی خود مسئولیت‌ناپذیر و استثمار کننده باشند؛ ممکن است سابقه شرکای جنسی متعدد داشته و هرگز یک رابطه تک‌همسری برقرار نساخته باشند. همچنین می‌توانند والدینی بی‌مسئولیت محسوب شوند که بی‌مسئولیتی بر اساس وجود موارد زیر مشخص می‌شود: سوء تغذیه فرزند، بیماری فرزند در پی عدم وجود حداقل بهداشت، اتکا فرزند به همسایگان یا بستگان  غیر ساکن در محل برای غذای سرپناه، ناتوانی در تدارک یک مراقب برای فرزند خردسال در هنگام دوری از منزل یا هدر دادن مکرر پول لازم برای احتیاجات منزل.

این افراد ممکن است از خدمت نظامی، با رسوایی اخراج شوند؛ قادر به مراقبت از خود نباشند و شکسته و فقیر و یا حتی بی خانمان شوند، یا سال‌های متمادی در مؤسسات کیفری بمانند. در مقایسه با جمعیت عمومی مرگ زودرس مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی توسط روش‌های خشونت‌بار مانند خودکشی، تصادفات، دیگرکشی‌ها محتمل‌تر است.

همچنین ممکن است مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی احساس ملال و دلتنگی را تجربه کنند که در برگیرنده شکایاتی از احساس تنش، ناتوانی در تحمل احساس کسالت و بی حوصلگی و خلق افسرده باشد؛ به علاوه ممکن است دچار هم ابتدایی اختلالات اضطرابی، اختلالات افسردگی، اختلالات مصرف مواد، اختلالات علائم جسمانی، اختلال قماربازی و سایر اختلالات کنترل تکانه باشد. مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی، اغلب دارای تظاهرات شخصی هستند که ملاک‌های سایر اختلالات شخصیت ویژه مرزی، نمایشی و خودشیفته را نیز احراز می نمایند؛ احتمال پیدایش اختلال شخصیت ضداجتماعی در دوران کودکی قبل از ۱۰ سالگی و همراهی و اختلال کم توجهی بیش فعالی افزایش می یابد البته بدرفتاری یا غفلت از کودک، فرزندپروری بی‌ثبات، نامتعادل و آشفته و شیوه متناقض فرزندپروری ممکن است، احتمال پیشرفت اقتصاد سلوک به اختلال شخصیت ضداجتماعی را بالا ببرند.

نام های مختلف اختلال شخصیت ضداجتماعی در طول زمان

در طول سال‌ها نام‌های مختلفی بر روی اختلال شخصیت ضداجتماعی گذاشتند؛ فیلیپ پینل در توصیف کسانی که پاسخ‌های هیجانی نامعمول و خشم تکانشی داشتند ولی در قوه تعقل و استدلال‌ آن‌ها اشکالی دیده نمی‌شد، از اصطلاح «جنون بدون دلیریوم» استفاده می‌کرد. در ادامه، سایر نام‌های این اختلال را معرفی می‌کنیم.

  1. «سایکوپتی» (Psuchopathy)
  2. «ایگوپتی» (egopathy)
  3. «دیوانگی اخلاقی» (Moral Insanity)
  4. «سوشوپتی» (Sociopathy)

هر کدام از این نام‌ها به جنبه‌های متفاوتی از این ویژگی شخصیتی اشاره دارد.

روابط اجتماعی در افراد جامعه ستیز چگونه است؟

بیماران دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی ممکن است ظاهری بسیار طبیعی و حتی گرم و دوست‌داشتنی داشته باشند اما وقتی به سابقه آن‌ها را رجوع می‌کنیم، در بسیاری از حوزه‌های زندگی با چالش‌های بزرگی مواجه هستند. دروغگویی، فرار از مدرسه، فرار از خانه، دزدی، دعوا، سوءمصرف مواد و اعمال غیرقانونی تجاربی است که از ابتدای کودکی در اینگونه بیماران وجود دارد. این افراد بازیگران جنس مخالف خود را اغلب تحت‌تأثیر جنبه‌های مبالغه‌آمیز و اغواگرانه شخصیت خود قرار می‌دهند اما به چشم درمانگران همجنس، ممکن است افرادی فریبکار و پرتوقع جلوه کنند.

ظاهر فریبنده و جذاب آن‌ها برای استفاده ابزاری از دیگران با هدف نفع شخصی است. همچنین کمبود اضطراب در این افراد باعث می‌شود تا از اشتباهات خود به‌هیچ عنوان درس نگیرند و احساس شرم نداشته باشند. در پی نداشتن همدلی و احساس ندامت، افراد ضداجتماعی با دیگران به طور غیرمسئولانه و اغلب بی‌رحمانه رفتار کنند. این رفتارهای قانون‌شکنانه به صورت تکانشی انجام می‌شود. این رفتار به همان اندازه که برای دستیابی به شور و هیجان انجام می‌شود اما این افراد رفتارهای برنامه‌ریزی‌‌شده و با هدف منفعت مالی نیز دارند.

میزان فراگیری سوءمصرف مواد در افراد ضداجتماعی

آن‌ها بابت اثر اعمال‌ خود که گاهی اوقات ویرانگر است؛ هیچ احساس ندامت و نگرانی ندارند. مصرف مواد در بین آن‌ها رایج است و در ۶۰ درصد افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی دیده می‌شود.

تاریخچه تشخیصی اختلال شخصیت ضد اجتماعی

این اختلال اولین بار توسط فیلیپ پینل در آغاز قرن نوزدهم به عنوان یک مشکل پزشکی شناسایی شد اما به بیان کتاب آسیب‌شناسی بارلو، در سنگ نوشته‌های باستانی بین النهرین که قدمت آن‌ها به ۶۷۰ سال قبل از میلاد مسیح (ع) بر می‌گردد، افرادی توصیف شدند که گرایش ضداجتماعی داشتند.

تشخیص رفتار ضداجتماعی از «هروی کلکی» (Hervey M. Cleckley) سرچشمه می‌گیرد. کتاب سال ۱۹۴۱ او با عنوان «The Mask of Sanity» اولین اقدام علمی‌برای طبقه‌بندی رفتار‌های شخصیت سایکوپاتیک بود. کلکی۱۹۷۶ یک رشته ملاک‌ها را برای سایکوپاتی (مجموعه‌ای از صفات که اساس شخصیت ضداجتماعی را  تشکیل می‌دهند)، تعیین کرد.

صفات خاص سایکوپاتی عبارتند از: عدم پشیمانی یا شرم به خاطر اعمال زیان‌آور یک فرد که در حق دیگران مرتکب شده است، تفاوت ضعیف و ناتوانی در درس گرفتن از تجربه؛ خودمحوری شدید و ناتوانی در عشق ورزیدن؛ فقدان پاسخ‌دهی هیجانی به دیگران؛ تکانشگری، فقدان عصبیت؛ قابل اطمینان بودن؛ قابل اعتماد نبودن و صمیمی‌نبودن. کلکی برای نشان دادن ناتوانی فرد سایکوپات در واکنش مناسب نشان دادن به ابراز هیجان، از اصطلاح “زوال عقل معنایی” استفاده کرد. مفهوم سایکوپاتی کلکی همچنان مفهومی‌اساسی در توصیف اختلال شخصیت ضداجتماعی است(هالجین، کراس ویتبورن2013).

بهترین نمونه ها برای افراد ضداجتماعی

به بیان کتاب کاپلان و سادوک، کلاهبردار معروف تاریخ، نمونه‌های خوبی از بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند. آن‌ها بسیار فریب‌کارند و اغلب با زبانی چرب، قربانیان را به اشتباه می‌اندازند و آن‌ها را به دام مشارکت در طرح‌های خود می‌اندازند. افراد ضد اجتماعی به‌طور معمول، با «راه‌هایی ساده برای پولدار شدن یک شب» یا «کسب شهرت و خوش‌نامی‌» سایر افراد را به دام می‌اندازند. نهایت همکاری با افراد ضداجتماعی فرد را به بر ورته فساد مالی، رسوایی اجتماعی یا هر دو می‌کشد.

توضیحاتی که آن‌ها درمورد رفتار ضداجتماعی‌ خود می‌دهند، چنان است که گویی این رفتار از سر بی‌فکری و بی‌توجهی انجام شده است. با این حال در محتوای ذهنی بیمار، هیچ‌گونه هذیان یا علامت بالینی از تفکر غیرمنطقی دیده نمی‌شود. حتی آن‌ها اکثر اوقات از حس واقعیت‌سنجی بسیار بالایی برخوردارند و اغلب ناظر را تحت‌تأثیر هوش کلامی‌خوبی که دارند قرار می‌دهند.

نشانه‌های جامعه‌ستیزی در کودکی چگونه است؟

مبتنی بر ملاک‌های دستنامه جامع اختلالات روانشناسی (DSM5)، اختلال شخصیت ضداجتماعی در بزرگسالی، وجود نشانه‌های اختلال سلوک (Conduct Disorder) را نیز در سنین پایین‌تر و به‌ویژه نوجوانی مشخص می‌کند. در ادامه به این ویژگی‌ها اشاره می‌کنیم.

  1. ‌گریز از مدرسه
  2. فرار از خانه
  3. دروغگویی مکرر
  4. دزدی
  5. آتش‌سوزی
  6. تخریب عمدی اموال

به بیان کتاب بارلو، ردپای رفتارهای اجتماعی ناسازگار در بین این افراد الگوی عمری دارد. عاقبت اختلال شخصیت ضداجتماعی صرف نظر از جنسیت شخص، به‌طور معمول ناگوار است. برای مثال، در یک مطالعه کلاسیک، هزار پسر بزهکار و غیر بزهکار برای بیش از ۵۰ سال ارزیابی شدند، بسیاری از پسران بزهکار، تشخیص اختلال سلوک دریافت می‌کنند که پیش درآمد اختلال شخصیت ضداجتماعی در بزرگسالان است. پسران بزهکار دو برابر پسران غیر بزهکار احتمال داشت به مرگ غیرطبیعی مانند تصادف، خودکشی یا قتل از دنیا بروند.

اختلال سلوک

جا دارد به ماهیت رشدی رفتار ضداجتماعی هم اشاره کنیم، به‌بیان بارلو، در ویراست پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی برای کودکانی که رفتارهای ناقض هنجارهای جامعه انجام می‌دهند، تشخیص مجزایی به عنوان اختلال وجود سلوک دارد. اختلال سلوک سه نوع فرعی دارد که در ادامه معرفی می‌کنیم.

  • نوع شروع در دوران کودکی: شروع حداقل یک ملاک‌ اختلال سلوک پیش از ۱۰ سالگی
  • نوع شروع در نوجوانی: وجود نداشتن هیچ‌کدام از ملاک‌های اختلال سلوک در پیش از ۱۰ سالگی
  • نوع با ظاهر سنگدلانه/‌غیرهیجانی: این نامگذاری مربوط به دسته‌بندی جدیدی از کودکان مبتلا به اختلال سلوک می‌شود که چندان از کارهای ناهنجار خود پشیمان نمی‌شوند. در نتیجه، شباهت خصوصیات شخصیتی سنین کودکی با بزرگسال را نمایان می‌کند.

اختلال سلوک بیشتر در پسرها تشخیص داده می‌شود. همچنین، بیشتر تشخیص‌ها مربوط به نوجوانان خلافکار و درگیر با سوءمصرف دارو یا مواد می‌شود. مهم آن که در این افراد، رفتار ضداجتماعی به صورت عمری دیده می‌شود، زیرا کودکانی که رفتار ضداجتماعی دارند، به اجتمال زیاد، این رفتار را تا بزرگسالی ادامه می‌دهند. داده‌های مربوطبه پژوهش‌های بلندمدت و طولی نشان می‌دهد بسیاری از بزرگسالان دارای اختلال شخصیت ضداجتماعی، در کودکی اختلال سلوک داشته‌اند.

همچنین از آن‌سو، اگر فردی در کودکی و نوجوانی اختلال بیش‌فعالی و سلوک داشته باشد، احتمال ابتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی در بزرگسالی  افزایش می‌یابد. در بسیاری از موارد، افراد مبتلا به اختلال سلوک، مدل‌های کودکانه‌تر همان هنجارشکنی‌های بزرگسالانه مانند بی‌مسئولیتی شغلی و خانوادگی را نشان می‌دهند. برای مثال، در تاریخچه فعالیت این کودکان غیبت غیرموجه از مدرسه یا فرار از خانه را می‌بینیم. برخی از کودکانی که اختلال سلوک دارند از رفتار خود پشیمان می‌شوند و به همین دلیل، ویراث پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی برای متمایز کردن دقیق‌تر این دو گروه قیدی با «ظاهر سنگدلانه/غیرهیجانی» گذاشته است.

توصیف بالینی جامعه‌ستیزی

اصطلاح جامعه‌ستیزی قدیمی‌تر از «اختلال شخصیت ضداجتماعی» موجود در راهنمای تشخیصی اختلالات روانشناختی (‏DSM) است. ‏هروی کلکلی در کتاب خود با نام «نقابی بر دیوانگی» (The Mask of Sanity)، از تجربه بالینی برای تدوین ملاک‌های تشخیصی جامعه‌ستیزی کمک گرفت. کلکی برای تشخبص نشانه‌های جامعه‌ستیزی بر روی افکار و احساسات شخصی این افراد تمرکز دارند. یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های افراد جامعه‌ستیز از نگاه کلکلی، فقر تجربه هیجانات مثبت و منفی است. اشخاص جامعه‌ستیز احساس شرم ندارند و احساسات به ظاهر مثبت آن‌ها به دیگران، فقط تظاهر است.

ارزیابی تشخیصی اختلال شخصیت ضداجتماعی

توجه داشته باشیم که هیچ‌کدام از تست‌های خودارزیابی برای تشخیص اختلالات کارآمد نیستند و به‌بیان دقیق‌تر، تنها روانشناسان مجرب در فرایند مصاحبه بالینی و با ارزیابی نشانه‌های این اختلال، می‌توانند «اختلال شخصیت ضداجتماعی» را در افراد تشخیص دهند. برای افراد داشته باشند مقیاس برای سنجش جامعه‌ستیزی، سیاهی جامعه‌ستیزی نسخه بازنگری شده(PCL-R) است. رتبه‌بندی‌ها در این مقیاس ۳۲۰ ماده بر اساس یک مصاحبه و بازبینی سوابق مجرمانه و نمودارهای سلامت روانی انجام می‌شود.

همان‌طور که در PCL-R منعکس شده است، بین ملاک‌های اختلال شخصیت ضداجتماعی و تعریف جامعه‌ستیزی دو تفاوت عمده وجود دارد که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

  1. تفاوت در تجربه و بروز احساسات: نخست با اینکه جامعه‌ستیزی خیلی از ملاک‌های اختلال شخصیت ضداجتماعی را پوشش می‌دهد، این مقیاس از لحاظ دربرگرفتن علائم عاطفی و به‌ویژه «عاطفه سطحی» و «نبود همدلی»، با ملاک‌های DSM5 برای اختلال شخصیت ضداجتماعی فرق دارد.
  2. «تفاوت در سطح تشخیص» (Under Diagnosis): دوم ملاک‌های DSM5 برای اختلال شخصیت ضداجتماعی از لحاظ اینکه فرد باید پیش از ۱۵ سالگی علائم را داشته باشد، باملاک‌های جامعه‌ستیزی تفاوت دارد؛ تفاوت‌ها در تعریف، به واگرایی قابل توجه بین دو نشانگان منجر شده است؛ خیلی از افرادی که به اختلال شخصیت ضداجتماعی در DSM مبتلا هستند؛ در سیاهه‌جامعه‌ستیزی نمرات بالایی نخواهند گرفت.

ملاک‌های کلکی درمورد جامعه‌ستیزی

‌روانپزشکی به نام «هاروی کلکی» (Hervey M. Cleckley)، او ۱۶ ملاک یا خصوصیت اصلی را مشخص کرد که اکثرشان صفات شخصیتی هستند که به آن‌ها ملاک‌های کلکی می‌گویند. در ادامه، هِر و همکارانش بر اساس کار‌های توصیفی کلکی در خصوص ماهیت جامعه‌ستیزی تحقیق کردند و فهرستی ۲۰ ماده‌ای به عنوان ابزار سنجش تهیه کردند. شش مورد از ملاک‌هایی که هِر در تجدید نظر شده فهرست جامعه‌ستیزی(PCL-R) گنجانده را به شرح زیر می‌توانیم ببینیم.

  1. زبان بازی/ فریبندگی سطحی
  2. احساس ارزشمندی خود بزرگ بین آن
  3. / دروغگویی بیمارگونه
  4. حقه بازی/ فریب‌کاری
  5. عدم پشیمانی و عدم احساس گناه
  6. سنگدلی/ عدم همدلی

تفاوت تشخیصی بزهکاری با اختلال شخصیت ضداجتماعی

افرادی که دست به اقدامات بزهکارانه می‌زنند لزوماً شخصیت ضداجتماعی ندارند. توجه داشته باشیم که این اختلال در بسیاری از حوزه‌های زندگی فرد را درگیر می‌کند اما رفتار بزهکارانه چنین فراگیری ندارد. اگر تنها تظاهر وضعیت فردی رفتار بزهکارانه در جامعه باشد اما سایر ویژگی‌های ضداجتماعی را نداشته باشد، باید چنین فردی را مبتنی بر منبع DSM5 به عنوان «دچار رفتار بزهکارانه بدون اختلال شخصیت ضداجتماعی» طبقه‌بندی نمود.

مصاحبه تشخیصی اختلال سایکوپاتی

به‌بیان کاپلان و سادوک، افراد سایکوپات هنرمندترین بازیگران جامعه هستند و حتی مجرب‌ترین بالینگران هم فریب اینگونه بیماران را خورده‌اند. در مصاحبه ممکن است خوددار، آرام و قابل اعتماد به نظر برسند اما در پس این نمای ظاهری (به اصطلاح کلکلی نقاب فرزانگی) تنش، خصومت، تحریک‌پذیری و خشم پنهان شده است. در نتیجه برای اینکه چنین تمایزی تشخیص داده شود،نیاز به مصاحبه پرفشار باشد. در پی چنین جلساتی، تناقض‌هایی که بیمار در شرح حال بیان می‌کند را متوجه می‌شویم. در عملیات تشخیصی، معاینه کامل عصبی می‌تواند کمک‌کننده باشد. با توجه به اینکه در بسیاری از بیماران ضداجتماعی نتایج غیرطبیعی EEG و نشانه‌های ظریف عصبی دیده می‌شود، وجود صدمه ظریف مغزی در کودکی بسیار محتمل است.

ارزیابی چندلایه شخصیت ضداجتماعی

درمانگران برای تشخیص دقیق‌تر اختلال شخصیت ضداجتماعی، با کمی ‌آموزش می‌توانند اطلاعات خود را از منابع مختلف به‌دست بیاورند و با در کنار هم گذاشتن آن‌ها، تشخیص نهایی خود را داشته باشند.

  • کسب اطلاعات از اطرافیان
  • کسب اطلاعات از پرونده‌های شخصی (برای مثال از پرونده‌های زندان)
  • کسب اطلاعات از مصاحبه تشخیصی که با مصاحبه
  • کسب اطلاعات از نمرات شخص در سیاهه PCLR
  • مقایسه اطلاعات به‌دست آمده با ملاک‌های موجود در «فهرست جامعه‌ستیزی»

ملاک‌های کلکی بر روی صفات شخصیتی زیربنایی(برای مثال خود محوری یا فریب‌کاری) متمرکز است. در حالی‌که نسخه‌های قبلی ملاک‌های راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) درمورد شخصیت ضداجتماعی به طور کامل روی رفتار‌های قابل مشاهده متمرکز بودند. در ادامه، برخی از ملاک‌های راهنمای تشخیصی‌آماری DSM را توضیح می‌دهیم.

  • تغییر شغل‌ها
  • تغییر مکآن‌ها
  • تغییرات تکانشی و مکرر
  • شریک‌های متعدد جنسی

به بیان کتاب بارلو و دیورند، تدوین‌کنندگان ملاک‌های قبلی راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، معتقد بودند که شنجش رفتارهای قابل مشاهده و روشنی مانند دعوای مکرر، خیلی آسان‌تر از سنجش صفات بنیادین شخصیتی مثل «فریب‌کاری» است. ویراست پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی به ملاک‌های صفت‌بنیان نزدیک‌تر شده است و تا حدودی از همان زبان تجدید نظر فهرست جامعه‌ستیزی هِر (برای مثال سنگدلی فریب‌کاری و حقه بازی) استفاده می‌کند. متأسفانه تحقیق درباره شناسایی اشخاصی که اختلال شخصیت ضداجتماعی دارند، نشان می‌دهد  این تعریف جدید پایایی تشخیص را کم می‌کند.

تأثیر ضریب هوشی در اختلال ضداجتماعی‌

اگرچه کلکی انکار نمی‌کرد که بسیاری از جامعه‌ستیز‌ها به شدت در معرض خطر ارتکاب جرم و رفتارهای ضداجتماعی هستند، اما تأکید می‌کرد که برخی از آن‌ها مشکلات قضایی یا میان فردی اندکی دارند یا حتی به‌طور کلی با چنین مشکلاتی مواجه نیستند. به عبارت دیگر، برخی از جامعه‌ستیز‌ها مجرم نیستند و پرخاشگری مورد نظر در ملاک‌های تجدید نظر متن ویراست چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی برای اختلال شخصیت ضداجتماعی را نشان نمی‌دهند. مؤلفه اصلی که باعث ایجاد مشکلات قانونی در برخی افراد ضداجتماعی و نجات یافتن برخی دیگر می‌شود، میزان «ضریب هوشی» (IQ) افراد است.

به بیان بارلو، پژوهشگران در یک مطالعه طولی‌ آینده‌نگر کلاسیک، حدود ۱۰۰۰کودک را به‌مدت ۵ سال ارزیابی کردند تا مؤلفه‌های پیش‌بینی‌کننده رفتار ضداجتماعی را در ۱۵ سالگی شناسایی کنند. این محققان فهمیدند ۱۶ درصد کودکان ۵ ساله‌ای که تصور می‌شد در معرض خطر بالای رفتار بزهکارانه هستند، از ۱۵ سالگی درگیری قانونی پیدا می‌کردند اما ۸۴ درصد درگیری قانونی نداشتند. در این پژوهش مشخص شد که کودکان در معرض هوشبهر پایین‌تر، با مشکلات قانونی بیشتری مواجه می‌شوند. از آن‌سو، هوشبهر بالاتر می‌تواند عده‌ای را از مشکلات جدی‌تر حفظ کند یا حداقل نمی‌گذارد تا این افراد دستگیر شوند.

برخی از افراد ضداجتماعی در قسمت‌های مختلف جامعه مانند سیاست، تجارت، تفریح و سرگرمی‌ با موفقیت کار می‌کنند. سخت بودن شناسایی این افراد ضداجتماعی موفق باعث شده تا تحقیقات زیادی در مورد این جامعه صورت نگرفته باشد.

«کتی اسپاتز ویدم» ( Cathy Spatz Widom) استاد دانشگاه «جان‌جی» (Cathy Spatz)، در یک مورد استثنایی با درج آگهی در روزنامه‌های زیرزمینی که مورد علاقه افراد با ویژگی‌های اصلی جامعه‌ستیزی بودند، نمونه‌ای از افراد سایکوپاتی که تحت نظارت بالینی نبودند را شناسایی کرد. یکی از آگهی‌های دیدم را در ادامه نشان می‌دهیم.

«دعوت به همکاری، آدم‌های پرجذبه، پرخاشگر، بی‌خیالی که به شکلی تکانشی بی‌مسئولیت‌اند، مردم را به خوبی اداره می‌کنند و می‌خواهند شماره یک باشند.» ویدم متوجه شد که نمونه‌ گردآوری شده بسیاری از خصوصیات جامعه‌ستیز‌های در حبس دارند. به‌طور مثال، درصد بالایی از این افراد در پرسشنامه‌های مختلف، نمرات پایینی را در میزان همدلی و اجتماع‌پذیری ثبت کردند.

همچنین پدر و مادر این افراد میزان بالاتری از آسیب روانی از جمله الکلیسم را نشان دادند. با این حال، بسیاری از افراد شناسایی‌شده شغل باثباتی داشتند و توانسته بودند طوری زندگی کنند که کار آن‌ها به زندان کشیده نشود. گرچه مطالعه ویدم گروه گواه نداشت اما نشان می‌داد که حداقل برخی از افراد دارای صفات شخصیت جامعه‌ستیز، سعی می‌کنند با دستگاه قضایی سر و کار پیدا نکنند و حتی عملکرد موفقیت‌آمیزی در جامعه داشته باشند.

شناسایی جامعه‌ستیز‌ها در میان جمعیت مجرمان و بزهکاران از جهت پیش‌بینی رفتارهای مجرمانه آتی آنان اهمیت دارد. همان‌طور که می‌توانید تصور کنید، خصوصیات شخصیتی از قبیل عدم پشیمانی و تکانشی بودن، می‌تواند شرایط درگیر شدن افراد با دستگاه قضایی را آسان‌تر کند. به طور کلی، کسانی که نمره جامعه‌ستیزی بالا دارند، بیشتر مرتکب جرم می‌شوند و خطر تکرار جرم (Recidivism) نیز در آن‌ها بیشتر است.

تشخیص‌های افتراقی اختلال شخصیت ضداجتماعی

به‌بیان «دوروتی دو لوییس» (Dorothy Day)، بسیاری از افراد ضداجتماعی مبتلا به اختلال عصبی یا روان‌شناختی دیگری هستند که مورد تشخیص قرار داده نشده است. همچنین افتراق اختلال شخصیت ضداجتماعی از سوءمصرف مواد نیز بسیار دشوار است. اگر رفتار ضداجتماعی و سوءمصرف مواد هر دو از کودکی شروع شده باشند و تا بزرگسالی هم ادامه یافته باشند، هر دو تشخیص را باید مطرح ساخت؛ اما اگر رفتار ضداجتماعی بیمار به وضوح ناشی از اختلال پیش مرضی دیگری مثل سوءمصرف الکل یا سایر مواد باشد، مطرح ساختن اختلال شخصیت ضداجتماعی به عنوان تشخیص درست نیست.

بالینگر وقتی که تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی را برای بیمار مطرح می‌کند، در نظر گرفتن اثر وضعیت اجتماعی اقتصادی بیمار، زمینه فرهنگی او و جنسیت بیمار در تظاهرات رفتاری او ضرورت دارد. در نتیجه، تا زمانی که کم‌توانی ذهنی، اسکیزوفرنی یا مانیا بتوانند علائم بیماری را توجیه کنند، مطرح کردن تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی مجاز و موجه نیست.

تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی برای افراد زیر ۱۸ سال مطرح نمی‌گردد و تنها در صورت وجود سابقه ای از برخی از علائم اختلال سلوک در سنین زیر ۱۵ سال تشخیص‌گذاری انجام می‌گردد در افراد بالای ۱۸ سال نیز تشخیص اختلال سلوک تنها در صورتی مطرح است که ملاک‌های اختلال شخصیت ضداجتماعی وجود داشته باشد.

اختلال مصرف مواد

هنگامی که رفتار ضداجتماعی یک بزرگسال با یک اختلال مصرف مواد همراه باشد تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی گذاشته نمی شود مگر این که نشانه‌های این اختلال در دوران کودکی و نیز تداوم آن تا بزرگسالی هم وجود داشته باشند هنگامی که هم مصرف مواد و هم رفتار ضداجتماعی در دوران  کودکی آغاز شده و تا بزرگسالی ادامه یافت  در صورت وجود ملاک ها تشخیص اختلال مصرف مواد و اختلال شخصیت ضداجتماعی بایستی مطرح شود و اگر برخی از اعمال ضداجتماعی فرد مانند فروش غیرقانونی مواد دزدی به منظور کسب پول برای خرید مواد از عواقب احتمالی اختلال مصرف مواد محسوب می‌شوند

اختلالات دوقطبی و اسکیزوفرنی

نبایستی رفتار ضداجتماعی منحصر به سیر اسکیزوفرنیا یا اختلال دو قطبی را به عنوان اختلال شخصیت ضداجتماعی تشخیص‌گذاری نمود

سایر اختلالات شخصیت

به دلیل تظاهرات خواص مشترک ممکن است سایر اختلالات شخصیت اختلال شخصیت ضداجتماعی اشتباه گرفته شود بنابراین اختلاف و اختلالات بر پایه تفاوت در تظاهرات مشخصه آن‌ها حائز اهمیت است با این وجود اگر فردی دارای تظاهرات شخصیتی است که با ملاک یک یا چند اختلال شخصیت علاوه بر اختلال شخصیت ضداجتماعی همخوانی دارد می توان تمام این اختلالات شخصیت را تشخیص‌گذاری نمود افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی و اختلال شخصیت خودشیفته در گرایش به سرسختی چرب زبانی سطحی بودن استثمارگر ای و فقدان همدلی اشتراک دارند ن وجود اختلال شخصیت خودشیفته فاقد ویژگی‌های تکانش‌گری پرخاشگری و فریبکاری است و علاقه افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی ممکن است نیازمند به تحسین سایرین نبوده و نسبت به آن‌ها حسادت نشان دهند و مبتلایان به اختلال شخصیت خودشیفته هم معمولاً سابقه‌ای مبنی بر اختلال سلوک دوران کودکی و یا رفتار مجرمانه دوران بزرگسالی ندارند

مبتلایان به اختلالات به شخصیت ضداجتماعی و نمایشی در گرایش به صفات تکانشگری سطحی بودن هیجان طلبی بی احتیاطی اغواگری و بازی دادن دیگران مشترک هستند با این وجود افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی معمولاً در عواطف خود بیشتر مبالغه کرده و مشخصات در رفتارهای ضداجتماعی شرکت نمی کند مبتلایان به اختلال شخصیت نمایشی و مرزی جهت دستیابی به محبت دیگران آن محبت دیگران را بازی می بند می دهند در صورتی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی برای کسب منفعت قدرت یا برخی منافع مادی دیگر دست به نیرنگ میزنند مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی در مقایسه با افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی معمولاً بی ثباتی هیجانی کمتر و پرخاشگری بیشتر نشان میدهند اگرچه ممکن است رفتار ضداجتماعی در برخی مبتلایان به اختلال شخصیت پارانوئید نیز مشخصات داده شود اما معمولاً بر خلاف افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی نشات گرفته از تمایلی برای نفع شخصی یا استثمار دیگران است بلکه در عوض اغلب ناشی از میل به انتقام جویی است

رفتار مجرمانه ای که با یک اختلال شخصیت همراه نیست

اختلال شخصیت ضداجتماعی بایستی از رفتار مجرمانه ای که با هدف من فقط تویی و بدون همراهی با تظاهرات شخصیتی مشخصه این اختلال انجام شده است است افتراق داده شود فقط هنگامی که صفات شخصیتی از دید اجتماعی انعطاف ناپذیر ناسازگارانه و پایدار باشد و باعث تخریب چشمگیر عملکردهای ناراحتی فرد کردند بیانگر اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند

علت‌شناسی اختلال شخصیت ضداجتماعی

ریشه‌های شکل‌گیری شخصیت ضداجتماعی را در طیف گسترده‌ای از مؤلفه‌های عصب‌شناختی مانند عدم برانگیختگی هیجانی افراد ضداجتماعی تا مؤلفه‌های روان‌شناختی مانند نترسیدن از پیامد رفتارهای اجتماع‌ستیزانه می‌توانیم مشاهده کنیم. در ادامه، سبب‌شناسی شخصیت ضد اجتماعی را به‌طور کامل توضیح می‌دهیم.

ریشه‌های روان‌شناختی

در این بخش اصلی‌ترین ریشه‌های فکری، رفتاری و احساسی ایجادکننده اختلال شخصیت ضداجتماعی را توضیح می‌دهیم.

 ۱) حساس نبودن به تهدید

مبتنی بر مدل شرطی‌سازی در رویکرد رفتاری (Behaviorism)، آستانه تجربه‌ ترس جامعه‌ستیز‌ها از آستانه تجربه ‌ترس اکثر آدم‌ها بالاتر است. به‌بیان دیگه، مواردی که بقیه ما را به شدت می‌ترساند، فرد جامعه‌ستیز را چندان نمی‌ترساند.  به نظر می‌رسد افراد جامعه‌ستیز قادر نیستند از تجربه درس بیاموزند و در نتیجه، با وجود تنبیه‌های شدید مانند «زندان رفتن» نیز رفتارهای نادرست خود را مجدد تکرار می‌کنند. در پی این نترسیدن، افراد ضداجتماعی با زیر پا گذاشتن قانون، دروغگویی یا صدمه زدن به دیگران، اضطرابی را تجربه نمی‌کنند و با آرامش این اعمال را تکرار کنند.

۲) نبود تعادل بین نظام پاداش و نظام بازداری

چند نظریه‌پرداز از مدل کارکرد مغزی جفری‌گری استفاده کردند. بر اساس نظریه جفری گری، سه نظام مغزی اصلی بر یادگیری و رفتار هیجانی تأثیر می‌گذارند. در ادامه، این سه ساختار را معرفی می‌کنیم.

  • نظام بازداری رفتاری: نظام بازداری رفتاری مسئول ایجاد توقف یا کند کردن رفتارهای ناسازگار ما است. وقتی در آستانه تنبیه شدن هستیم یا با وضعیتی بدون پاداش جدید روبه‌رو می‌شویم، فعال شدن این نظام به اضطراب و ناکامی‌ منجر می‌شود.
  • نظام پاداش: نظام پاداش هم مسئول طرز رفتار است. این نظام به‌طور ویژه واکنش فرد در مواجهه با پاداش‌های مثبت را تنظیم می‌کند و با امیدواری یا تسکین افراد مرتبط است. سیستم پاداش مغز نظام دوپامینرژیک در ناحیه میان‌لیمبیک مغز را درگیر می‌کند که «گذرگاه لذت» نام دارد. سیستم پاداش مغز نقش بسیار ویژه‌ای در مصرف یا سوءمصرف مواد ایفا می‌کند.

وقتی به رفتار جامعه‌ستیز‌ها فکر می‌کنیم، نبود تعادل بین نظام «بازداری رفتاری» و نظام «پاداش‌» بسیار روشن است. افراد ضد اجتماعی، ترس و اضطراب کمتری را در مواجهه با نظام بازداری رفتاری تجربه می‌کنند و همچنین، در مواجهه با نظام پاداش، احساسات مثبت کمتری دارند. نظریه‌پردازان معتقدند که این نوع ناکارآیی عصبی زیست‌شناختی می‌تواند توضیح دهد که چرا جامعه‌ستیز‌ها مرتکب اعمال ضداجتماعی می‌شوند.

۳) بی‌تفاوتی نسبت به پاداش

گذشته از نبود عمومی ‌پاسخ به تهدید، پاسخ‌دهی فرد جامعه‌ستیز به تهدیدها، ممکن است هنگام تلاش برای به دست آوردن یک پاداش نظیر پول یا منابع دیگر، حتی کمتر شود. در مطالعه‌ای که این پدیده را نشان می‌دهد، شرکت‌کنندگان کارت بازی کامپیوتری را انجام دادند که در آن به ازای هر کارتِ چهره که ظاهر می‌شد، ۵ سنت برنده می‌شدند اما اگر کارت غیر چهره ظاهر می‌شد، آزمودنی ۵ سنت می‌باخت. شرکت‌کنندگان می‌توانستند هر موقع که خواستند، از بازی خارج شوند. بازی طوری طراحی شده بود که به مرور زمان احتمال باختن افزایش می‌یافت. افرادی که نمره‌های جامعه‌ستیزی بالا داشتند، بسیار بیشتر از افرادی که نمرات جامعه‌ستیزی پایین داشتن به بازی ادامه دادند، حتی هنگامی‌که تنبیه می‌شدند. یافته‌هایی از این دست نشان می‌دهد که جامعه‌ستیزی با بی‌توجهی به تهدید‌ها هنگام دنبال کردن یک هدف مرتبط است. با این یافته‌ها رفتار ضداجتماعی با نقص در نواحی خاصی از قشر پیش‌پیشانی مرتبط است که در توجه به اطلاعات منفی در زمان به دنبال کردن هدف، درگیر هستند.

۴) ناتوانی در همدلی

در مقابل حساس نبودن کلی به تهدید، برخی پژوهشگران اعتقاد دارند که نبود همدلی یعنی ظرفیت سهیم شدن در واکنش‌های هیجانی دیگران می‌تواند نقصی اساسی باشد که موجب بهره‌برداری سنگدلانه از دیگران شود. همان چیزی که در جامعه‌ستیزی مشاهده  می‌کنیم. چندین نوع پژوهش از این نظریه حمایت می‌کند. هنگامی‌که از مردان جامعه‌ستیز خواسته شد هیجان منتقل شده در تصاویر ویدیویی افراد غریبه را شناسایی کنند، با اینکه سایر هیجانات را به خوبی تشخیص دادند، در تشخیص‌ترس دیگران بسیار بد عمل کردند. پژوهشگران برای آزمودن اینکه‌‌آیا نبود همدلی در این افراد، به عدم حساسیت به قربانی کردن دیگران گسترش می‌یابد یا خیر، پاسخ‌ها به تصاویر رویدادهای قربانی کردن (مثل زورگیری، حمله فیزیکی) را مورد مطالعه قرار دادند.  افرادی که سطح جامعه‌ستیزی بالایی دارند، نسبت به کسانی که سطح جامعه‌ستیزی پایینی دارند پاسخ عصبی و روانی فیزیولوژیکی کمتری به دیدن تصاویر قربانی شدن نشان می‌دهند.

۵) تجربیات ابتدای زندگی 

تجربیات اول زندگی نیز در این که فرد دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی شود نقش مهمی‌ایفا می‌کند. والدین افراد مبتلا به این اختلال به احتمال بیشتری تحت فشار زیاد قرار داشتند فاقد مهارت‌های فرزندپروری بودند و خودشان رفتارهای ضداجتماعی داشتند(هالجین، کراس ویتبورن2013).

ریشه‌های شناختی

در این بخش ریشه‌های شناختی اختلال شخصیت خودشیفته را توضیح می‌دهیم.

۱) واکنش متفاوت به ترس

این فرضیه که اختلال شخصیت ضداجتماعی موجب نقایص عصبی-روان‌شناختی می‌شود که در الگوی نابهنجار یادگیری و توجه انعکاس می‌یابد؛ ارتباط نزدیکی با دیدگاه زیستی دارد. به خاطر بیاورید که کلکلی معتقد بود افراد سایکوپات، فاقد واکنش پذیری هیجانی هستند. دیوید لیکن (1957) این عقیده را در آزمایشگاه امتحان کرد و نشان داد که افراد سایکوپاتی در معرض محرک‌های آزاردهنده قرار گرفته بودند، نتوانستند پاسخ‌ترس عادی نشان دهند؛ در نتیجه آن‌ها از تجربیات منفی درس نمی‌گیرند. ما این نقش شرطی شدن کلاسیک را “اجتناب منفعل” می‌خوانیم؛ بدین معنی که پاسخ‌های درست یادگیری، اجتناب از پاسخگویی به محرک تنبیهی قبلی را شامل می‌شود. یادگیریِ اجتنابِ منفعلِ ضعیف در افرادی که صفات سایکوپاتی دارند، می‌تواند با نقایصی در فعال‌سازی مدارهای سیستم لیمبیک ارتباط داشته باشد که مسئول پردازش هیجانی هستند.

۲) ناتوانی به پردازش محرک‌های هیجانی

افرادی که از نظر سایکوپاتی بالا هستند، در پردازش محرک‌های هیجانی مانند جلوه‌های صورت غمگین نیز مشکل دارند. پژوهشگران معتقدند که این نقش پردازش شناختی می‌تواند با ناتوانی این افراد در پرورش حس اخلاقی ارتباط داشته باشد. چون آن‌ها نمی‌توانند با قربانیان خود همدلی می‌کنند و از صدمه زدن به آن‌ها احساس پشیمانی نمی‌کنند.

۳) ناتوانی در اجتناب از تنیبه

فرضیه «تعدیل پاسخ» سعی دارد ناتوانی افراد سایکوپات در درس گرفتن از تجربه منفی و پردازش اطلاعات هیجانی را توضیح دهد. بر طبق این توجیه افراد در هر موقعیت معینی، تمرکز غالب یا غیره غالب توجه دارند. برای مثال، امکان دارد شما اکنون توجه خود را بر مطالعه متمرکز کرده باشید اما در عین حال در زمینه صداهایی مانند موسیقی، صحبت دانشجویان دیگر یا صدای‌ترافیک نیز شما را احاطه کرده‌اند. گرچه پاسخ اصلی شما هم اکنون سعی در فهمیدن مطلبی است که مشغول مطالعه آن هستید اما ممکن است توجه خود را به علائم ثانوی نظیر دانشجویی که مستقیماً شما را خطاب قرار داده است، جابجا کنید. شما باید به قدر کافی به این علائم ثانویه توجه کنید اما نه آنقدر که نتوانید تکلیف اصلی خود را انجام دهید.

۴) بی‌توجهی به علائم ثانویه

بر طبق فرضیه تعدیل پاسخ، افرادی که در صفت سایکوپاتی بالا هستند، نمی‌توانند توجه خود را به قدر کافی به علائم ثانوی معطوف کنند. بنابراین، آن‌ها در تکلیف اجتناب منفعل، فقط به آزمایش‌هایی که در آن‌ها پاداش دریافت می‌دارند توجه می‌کنند و از آزمایش‌هایی که در آن‌ها تنبیه می‌شوند، درس نمی‌گیرند.  این الگو در رفتار دنیای بیرون از آزمایشگاه به صورت گرایش به تمرکز صِرف بر آنچه می‌تواند از موقعیت به دست آورند در می‌آید(پول، قدرت یا هدف‌های دلخواه دیگر) و توجه ندارند که اگر این پاداش‌ها را دنبال کنند، ممکن است تنبیه در پی داشته باشند. همچنین آن‌ها بر لذت خود تمرکز دارند و نه بر رنجی که ممکن است در دیگران‌ایجاد کنند.

اکثر پژوهش‌ها درباره سایکوپاتی بر مردان متمرکز شده‌اند؛ در واقع پژوهشگران فرضیه تعدیل پاسخ را عمدتاً روی جمعیت‌های مرد آزمایش کردند؛ جالب اینکه وقتی پژوهشگران پردازش هیجانی و یادگیری اجتناب منفعل را در زنان آزمایش کردند، بین زنانی که از نظر سایکوپاتی بالا و پایین بودن، تفاوتی نیافتند. احتمال دارد که زنان در مقایسه با مردان بهتر می‌توانند به پاسخ‌هایی که غالب نیستند توجه کنند. بر اساس نظر طرفداران این فرضیه، نترس بودن جامعه‌ستیز‌ها، راه را برای سایر ویژگی‌های اصلی این سندروم هموار می‌کند.

ریشه‌های ژنتیکی

در این بخش ریشه‌هیا ژنتیکی اختلال شخصیت ضداجتماعی را توضیح می‌دهیم.

۱) وراثت بین نسلی

در مقایسه با جمعیت عمومی، اختلال شخصیت ضداجتماعی در میان بستگان زیستی درجه اول و مبتلایان به این اختلال شایع‌تر است. البته این خطر در بستگان ژنتیکی زنان مبتلا به این اختلال، بیشتر بستگان ژنتیکی مردان مبتلا است. همچنین بستگان زیستی افراد ضداجتماعی در معرض خطر بالاتری برای ابتلا به اختلال علائم جسمانی و اختلالات مصرف مواد هستند. در خانواده‌ای که عضوی از آن مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی است، سایر آقایان درجه اول دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی و اختلالات مصرف مواد هستند، درحالی‌که خانم‌های درجه اول بیشتر دچار اختلالات علائم جسمانی می‌شوند. اما به‌طور کلی در چنین خانواده‌هایی، شیوع تمام اختلالات در هر دو جنس در مقایسه با جمعیت عمومی، افزایش نشان می دهد.

مطالعات فرزندخواندگی نشان می دهد که هر دو دسته عوامل ژنتیکی و محیطی بر خطر پیدایش اختلال شخصیت ضداجتماعی تأثیر دارند. چنان‌که خطر بروز اختلال شخصیت ضداجتماعی، اختلال علائم جسمانی و اختلالات مصرف مواد در فرزندان پرورشگاهی که والدین زیستی و اصلی آن‌ها مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی بیشتر است. فرزندان خوانندگان به والدین زیستی خود که از آن‌ها جدا شده‌اند، شباهت زیادتری دارند تا با والدین‌ناتنی خود، اما محیط خانواده‌ی فرزندان پرورشگاهی بر خطر پیدایش یک اختلال شخصیت یا سایر آسیب‌های روان‌شناختی تأثیرگذار است.

۲) رسانایی پوستی ضعیف

رسانایی پوستی افراد جامعه‌ستیز در حالت استراحت کمتر از حد طبیعی است. در هنگام مواجهه با محرک‌های آزارنده یا پیش‌بینی آن‌ها رسانه‌های پوست آن‌ها واکنش کمتری دارد. پژوهش‌ها نشان داده است که این واکنش‌پذیری پایین رسانه‌های پوست به محرک‌های آزارنده در سه سالگی، نمره‌های جامعه‌ستیزی در ۲۸ سالگی را پیش‌بینی می‌کند.

۳) جهش در ژن MAOA

تحقیقات مبتنی وراثت خانوادگی ویژگی‌های ضد اجتماعی، شواهد نیرومندی را ارائه می‌کند که ریشه‌های ژنتیکی اختلال شخصیت ضداجتماعی تا ۸۰ درصد مبتنی بر انتقال بین نسلی است. این تحقیقات بر روی ژن‌های مرتبط با فعالیت سروتونین و دوپامین تمرکز کردند و در نتیجه آن، افراد ضد اجتماعی یک جهش ژنتیکی را در گیرنده‌های MAOA نشان داده‌اند. این ژن مسئول رمزگردانی مونوآمین‌ اکسیداز A است.

جهش در این ژن، منجر به تولید مقدار ناکافی از مونوآمین‌اکسیداز در دستگاه عصبی می‌شود و در پی آن، سطح  انتفال‌دهنده‌های عصبی دوپامین، سروتونین و نوراپی‌نفرین در مغز افزایش می‌یابد. سطوح بالای این انتقال دهنده‌های عصبی با تکانشی‌گری بیشتر ارتباط دارد. همچنین با تحقیقات بیشتر مشخص شد که سوءتغذیه در اوایل زندگی می‌تواند عامل خطری برای این جهش ژنتیکی و شکل‌گیری اختلال شخصیت ضداجتماعی باشد.

در یک پژوهش طولانی و بلندمدت، کودکانی از سن ۳ تا ۱۷ سالگی ارزیابی شدند و مشخص شد آن‌هایی که در سه سالگی سوءتغذیه داشتند، وقتی بزرگ شدند پرخاشگری و فعالیت حرکتی بیشتری نشان دادند. آن‌ها در ۱۷ سالگی به احتمال بیشتری اختلال سلوک را تجربه می‌کردند. این اختلال نیز پیش درآمد اختلال شخصیت ضداجتماعی است

۴) پژوهش‌های دوقلوها

پژوهش‌های خانواده‌‌ها، دوقلو‌ها و فرزندخوانده‌ها همگی نشان می‌دهند که در اختلال شخصیت ضداجتماعی و مجرمیت، عامل ژنتیک نقش قابل توجهی دارد. برای مثال کراو در یک مطالعه کلاسیک کودکانی را بررسی کرد که مادران‌ آن‌ها نشانه‌های جامعه‌ستیزی داشتند و حضانت این کودکان به خانواده دیگری سپرده شده بود. کراو این افراد را با فرزندان مادران عادی مقایسه کرد که به فرزندخواندگی گرفته شده بودند. همگی این کودکان در نوزادی از مادران‌ خود جدا شده بودند و کمترین احتمال وجود داشت که عوامل محیطی مرتبط با خانواده پدری آن‌ها، بر نتایج تأثیر گذاشته باشد. کراو دریافت فرزندخوانده‌هایی که مادران ضداجتماعی داشتند، بطور معناداری بیش از فرزندخوانده‌های دارای مادران عادی درگیر دستگیری یا محکومیت می‌شدند و تعداد بیشتری از این کودکان ویژگی‌های شخصیت ضداجتماعی را نشان می‌دادند.

اما کراو متوجه یک نکته بسیار جالب دیگر هم شد، فرزندان مادران ضداجتماعی که مجرم شده بودند، سخت‌تر از کودکانی که با همین شرایط مجرم نشدند، به فرزندخواندگی گرفته می‌شدند و بیشتر در پرورشگاه می‌ماندند. همان‌طور که کراو می‌گویند، این از تعامل ژن و محیط حکایت دارد. به عبارت دیگر، عوامل ژنتیکی فقط در حضور برخی عوامل محیطی مؤثر اهمیت پیدا می‌کند و برعکس، عوامل محیطی نیز فقط در حضور برخی پیش زمینه‌های ژنتیکی تأثیرگذار هستند. به بیان دیگر، عوامل ژنتیکی ممکن است زمینه آسیب‌پذیری را فراهم کند ولی مجرمیت وقتی عملی می‌شود که عوامل ژنتیکی در کنار عوامل محیطی مورد نیاز قرار بگیرد.

 ریشه‌های عصب‌شناختی

مغز افراد جامعه‌ستیز تفاوت‌های روشنی با سایر افراد جامعه دارد که برانگیختگی کمتر نسبت به دیگران یا لذت نبردن از فعالیت‌های جذاب تنها برخی از آن‌ها است. در ادامه، مهم‌ترین این تفاوت‌ها را معرفی می‌کنیم.

۱) برانگیختگی کم در افراد ضداجتماعی

میزان برانگیختگی قشر مخ جامعه‌ستیزها بطور نابهنجاری پایین است. به نظر می‌رسد برانگیختگی و عملکرد رابطه «U شکل» و وارونه دارند که به آن «منحنی برکز-دادسون» می‌گویند. این منحنی نشان می‌دهد افرادی که برانگیختگی بسیار زیاد یا بسیار کمی دارند، هیجان منفی قابل توجهی را تجربه می‌کنند و در بسیاری از وضعیت‌ها، عملکرد ضعیفی دارند. در حالی که وقتی برانگیختگی در سطح متوسط باشد، رضایت نسبی ایجاد شده و عملکرد در اکثر وضعیت‌ها رضایت‌بخش می‌شود.

طبق این فرضیه برانگیختگی پایین و نابهنجار قشر مخ که در افراد جامعه‌ستیز‌ دیده می‌شود، علت اصلی رفتارهای ضداجتماعی و خطر کردن آن‌ها است. جامعه‌ستیز‌ها برای تقویت برانگیختگی پایین مزمن خود دنبال تحریک می‌گردند. در نتیجه به رفتارهای هیجان‌انگیز دست زده و دروغ می‌گویند، دارو مصرف می‌کنند و نبش قبر می‌کنند تا به سطحی از برانگیختگی برسند که ما با تلفنی حرف زدن با یک دوست خوب و تماشای تلویزیون به آن می‌رسیم.

شماری از محققان مؤلفه‌های پیش‌بینی‌‌کننده‌ رفتار ضداجتماعی و مجرمیت در دوران کودکی و نوجوانی را بررسی کردند. در نتیجه تحقیقات، دریافتند که افراد ضد اجتماعی نشانه‌های بسیار روشنی از شاخص‌های برنگیختگی پایین دارند که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

  • فعالیت هدایتیِ پوست کمتر
  • ضربان قلب کمتر در دوره‌های استراحت
  • فعالیت امواج مغزی کندفرکانس بیشتری

در نتیجه این تحقیقات و پژوهش‌های بعدی، شاید روزی بتوانیم مجرمان آینده را در دوران کودکی شناسایی کنیم.

۲) ضعف در عملکرد بادامه

در یک آزمایش جالب، پژوهشگران از بررسی فعالیت مغزی به عنوان راهی استفاده کردند تا ارزیابی کنند که در شرطی شدن کلاسیک که در آن یک محرک غیرشرطی (ضربه‌ی دردناک) پی‌درپی زمانی که با تصویری خنثی همراه می‌شود، چه اتفاقی را رقم می‌زند. برای اندازه‌گیری پاسخ‌ها به محرک شرطی بعد از همراه شدن پی‌درپی، پژوهشگران فعالیت بادامه و سایر نواحی مغزی دخیل در هیجان را اندازه‌گیری کردند.

بادامه ناحیه‌ای در مغز است که قدرتمندانه در واکنش هیجانی دخیل است. در نتیجه تحقیقات، مشخص شده است که فعالیت این ناحیه در چندین اختلال، از جمله اختلال‌های خلقی و اختلال‌های اضطرابی که هیجان‌پذیری شدیدی را دربرمی‌گیرند، افزایش می‌یابد. در نتیجه آزمایش، گروه کنترل که افرادی سالم بودند، هنگام تماشای تصاویر خنثی افزایش فعالیت در ناحیه بادامه را نشان دادند؛ ولی افرادی که نمره جامعه‌ستیزی بالایی داشتند، این افزایش مورد انتظار در فعالیت بادامه را نشان ندادند. این یافته‌ها حکایت از آن دارد که در افراد جامعه‌ستیز، شرطی شدن کلاسیک به محرک‌های آزارنده ضعیف است(جانسون، دیویدسون2015).

۳) نقص کارکرد در انتقال‌دهنده‌های عصبی

تحقیقات در خصوص اینکه تفاوت‌ها در کارکرد انتقال دهنده‌های عصبی(برای مثال سروتونین) و کارکرد هورمون‌های عصبی (مثل آندروژن‌هایی همچون تستسترون و هورمون استرس یعنی کورتیزول)، در مغز جامعه‌ستیز‌ها چطور می‌تواند سنگدلی، جذبه‌ی ظاهری، عدم پشیمانی و تکانشگری آن‌ها را توضیح دهند، ادامه دارد. نظریه‌های یکپارچه‌ای که این تفاوت‌ها را به عوامل مؤثر ژنتیکی و محیطی ربط می‌دهند، در حال سربرآوردن هستند و می‌توانند فهم بهتری از این اختلالات توان‌کاه به ما بدهند و درمآن‌های آن را بهبود بخشند.

۴) تفاوت در عملکرد هیپوکامپ

به نظر می‌رسد که بخش هیپوکامپ در افراد مبتلا به سایکوپاتی به صورت غیرعادی عمل می‌کند. هیپوکامپ مسئول پردازش حافظه کوتاه‌مدت در مغز است و مبتنی بر تصویربرداری‌های مغزی، بخش هیپوکامپ در پیش‌پیشانی افراد ضداجتماعی، مقاومت کمتری در برابر تکانه‌های زیرقشری مربوط به پرخاشگری دارد. در نتیجه، این افراد بازداری رفتاری کمتری را از خود نشان می‌دهند. نظام بازداری رفتاری در دستگاه دیواره‌ای هیپوکامپ قرار دارد و نظام انتقال دهنده عصبی نورآدرنرژیک و سروتونرژیک را درگیر می‌کند.

البته افراد ضداجتماعی در آزمون‌های عصبی روان‌شناختی نمراتی می‌آورند که مشابه نمرات سایر افراد جامعه است.  در نتیجه، صدمه‌ی عمومی‌ مغز به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا برخی آدم‌های جامعه‌ستیز یا مجرم می‌شوند. البته آزمون‌های عصب‌شناختی طوری طراحی شده‌اند که فقط صدمات مغزی مهم را شناسایی کنند و به‌طور دقیق، تغییرات ظریف تأثیرگذار بر رفتار فرد که در شیمی یا ‌ساختار مغز اتفاق میفتند را تشخیص نمی‌دهند.

ریشه‌های جامعه‌شناختی

پژوهش‌های متعددی تأیید کرده‌اند که اختلال شخصیت ضداجتماعی در محیط‌های شهری با وضعیت اقتصادی‌اجتماعی پایین گستردگی بیشتری دارد.  البته این نگرانی وجود دارد که برخی متخصصان به اشتباه، این تشخیص را به افرادی نسبت دهند که در محیط‌های خطرناک و ناسالم بزرگ شدند و رفتار ضداجتماعی آن‌ها در دوران کودکی، یک ساز و کار دفاعی و راهکار حفاظتی برای بقا بوده است.

۱) ناامید نشدن از پیگیری اهداف غیرقابل دسترسی

نیومن پترسون و کاسن در یکی از چند مطالعه خود درمورد نحوه پردازش پاداش و تنبیه در ذهن جامعه‌ستیزها، از یک نوع بازی با ورق‌های پاسور استفاده کرد.  آن‌ها بابت جواب‌های درست و غلط خلافکاران جامعه‌ستیز و غیر جامعه‌ستیز پاداش و جریمه‌های ۵ سنتی می‌دادند.  بازی طوری طراحی شده بود که ابتدا در حدود ۹۰ درصد موارد افراد پاداش داده می‌شد و فقط در ۱۰ درصد موارد جریمه می‌شدند. این دو احتمال به تدریج تغییر می‌کرد تا آن که احتمال پاداش به سفر می‌رسید. جامعه‌ستیز‌ها به رغم این بازخورد که دیگر پاداشی در کار نخواهد بود، همچنان بازی می‌کردند و می‌باختند. در حالی که خلافکاران غیر جامعه‌ستیز از بازی دست می‌کشیدند. محققان در نتیجه این مطالعه و مطالعات دیگر چنین فرض کردند که وقتی جامعه‌ستیز‌ها روی هدف پاداش گرفتن متمرکز می‌شوند، به رغم علائم حاکی از دست نیافتنی بودن هدف، همچنان بازی را دنبال می‌کنند. باردیگر می‌بینید که مخاطره‌جویی و بی‌باکی برخی از جامعه‌ستیز‌ها مثل سرقت از بانک بدون ماسک، بلافاصله دستگیر شدن و کنار نگذاشتن هدفی که دست‌یافتنی نیست؛ با تصویر کلی که از این افراد داریم جور است(بارلو، دیورند2013).

۲) یادگیری پافشاری بر خواسته‌ها از سوی کودکان

کارهای نافذ جرالد پترسون از این حکایت دارند که پرخاشگری کودکانی که اختلال شخصیت ضداجتماعی دارند، ممکن است تا حدودی در نتیجه تعامل این کودکان با پدر و مادرشان تشدید شود. پترسون دریافت که پدر و مادرها غالباً در برابر رفتارهای مشکل‌دار کودکان تسلیم می‌شوند. برای مثال پدر و مادر از پسر بچه می‌خواهند بخوابد ولی پسر امتناع می‌کند پدر و مادر بر سر پسر او فریاد می‌کشند؛ در ادامه پسر هم فریاد می‌کشد و بددهنی می‌کند، این بگو مگو در جایی چنان آزارنده می‌شود که پدر و مادر از دعوا دست می‌کشند و می‌روند؛ به این‌ترتیب دعوا تمام می‌شود ولی پسر بچه نمی‌خوابد. تسلیم شدن در برابر این مشکلات برای پدر و مادرها منجر به برگشت آرامش به خانه می‌شود و برای بچه که منجر به رسیدن به خواسته‌هایش می‌شود منافع کوتاه‌مدتی دارد؛ درحالیکه باعث تداوم مشکل می‌شود؛ کودک یاد می‌گیرد دعوا را ادامه دهد و تسلیم نشود، پدر و مادر هم یاد میگیرند تنها راهبرد، کنار گذاشتن توقعات است. ‌ترکیب این “فرآیند خانوادگی قهری” و عوامل دیگری مثل عوامل ژنتیکی، افسردگی والدین، نظارت ناچیز بر رفتار فرزندان و درگیری نه چندان زیاد والدین به حفظ رفتارهای پرخاشگرانه کمک می‌کند. به نظر می‌رسد پدر و مادری کردن قهر آلود به همراه ژنتیک حداقل تا حدودی با صفات سنگدلی/بی‌هیجانی که با جامعه‌ستیزی رابطه دارند مرتبط است.

اگرچه در این مورد به کدام عوامل محیطی نقش مستقیمی ‌در‌ ایجاد اختلال شخصیت ضداجتماعی و جامعه‌ستیزی(در مقابل اختلالات سلوکی دوران کودکی) دارند، اطلاعات کمی‌داریم؛ اما شواهد حاصل از دوقلو‌پژوهشی‌ها به شدت نشان می‌دهند که عوامل محیطی مشترک-که اعضای خانواده را شبیه هم می‌کنند- در سبب‌شناسی مجرمیت و شاید اختلال شخصیت ضداجتماعی اهمیت دارند(برای مثال در فرزندخواندگی پژوهشی سیگوردسون و همکاران (1982)  نشان می‌دهد پایین بودن پایگاه اجتماعی والدینی که فرزند خوانده گرفته بودند، خطر مجرمیت غیر خشن دختران را افزایش می‌داد. کسانی که اختلال شخصیت ضداجتماعی دارند مثل کودکانی که اختلال سلوک دارند از خانه‌هایی می‌آیند که شیوه‌تربیتی ناهماهنگی بر آن حاکم بوده است.

ریشه‌های جنسیتی

اختلال شخصیت ضداجتماعی در مردان در مقایسه با زنان شیوع بیشتری دارد، البته این نگرانی وجود دارد که با توجه به نرخ بالای رفتارهای خشونت‌آمیز در مردان و تأکید رفتارهای خشونت‌آمیز در تشخیص اختلال سایکوپاتی، درمانگران دچار سوگیری شده و تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی را در مردان بیشتر از زنان تشخیص دهند.

مدل یکپارچه

چطور می‌توانیم این همه اطلاعات را کنار بگذاریم تا فهم بهتری از افراد دارای اختلال شخصیت ضداجتماعی پیدا کنیم؟ یادتان باشد در تحقیقات پیش گفته شد گاهی اوقات به این افراد برچسب اختلال شخصیت ضداجتماعی زده می‌شد، گاه جامعه‌ستیزی و حتی مجرم. این افراد با هر برچسبی به نظر می‌رسد یک نوع آسیب‌پذیری ژنتیکی در برابر رفتارهای ضداجتماعی و صفات شخصیت ضداجتماعی دارند. همانطور که دیدید، ژنتیک می‌تواند به بروز برخی تفاوت‌ها در کارکرد انتقال دهنده‌های عصبی دوپامین و سروتونین و هورمون‌های عصبی منجر شود که بر پرخاشگری تأثیر می‌گذارند و تفاوت‌هایی در کارکرد هورمون عصبی کورتیزول‌ ایجاد می‌کنند که بر شیوه برخورد آدم‌ها با استرس تأثیر می‌گذارد؛ این تفاوت‌های مغزی می‌توانند به صفات شخصیتی خاصی مثل سنگدلی، تکانشگری و پرخاشگری منجر شوند، از خصوصیات جامعه‌ستیزان هستند.

در نقش شرطی سازی‌ترس در کودکان یک نوع تعامل بالقوه ژن/محیط را می‌توان دید؛ ما می‌دانیم چطور با جفت شدن محرک غیرشرطی و محرک شرطی یاد می‌گیریم که از برخی چیزهای مضر بترسیم و به این‌ترتیب از محرک شرطی اجتناب می‌ورزیم اما اگر این شرطی شدن به شکلی مختل شود و یاد نگیریم از چیزهای مضر اجتناب و ورزیم چطور؟ در یک مطالعه مهم این موضوع بررسی شد که آیا رفتار ضداجتماعی افراد در بزرگسالی معلول پاسخ‌های نابهنجار آنان به شرطی سازی‌ترس در دوران کودکی است یا خیر. در این مطالعه بزرگ ۲۰ ساله شرطی سازی‌ترس در گروهی متشکل از ۱۷۹۵ کودک سه ساله زیر نظر گرفته شد و سپس این موضوع بررسی شود که‌‌آیا در ۲۳ سالگی ارتکاب جرم داشتند یا خیر؛ محققان دریافتند خلافکاران در سه سالگی در مقایسه با همتایان خود شرطی شدن‌ترس کمتری داشتند و بسیاری از آن‌ها اصولاً شرطی شدن‌ترس نداشتند. به نظر می‌رسد نقص در کارکرد بادامه باعث می‌شود افراد نتوانند نشانه‌هایی را که از تهدید خبر می‌دهند بازشناسی کنند و این امر باعث می‌شود نسبتاً نترس شوند و در نتیجه چنین کودکانی در این ناحیه مغز مشکل دارند؛ این یافته‌ها به مکانیسمی اشاره دارند که عوامل ژنتیکی (که به صدمه دیدن بادامه منتهی می‌شوند) و عوامل محیطی(یاد گرفتن‌ ترسیدن از تهدیدها) از طریق آن، بزرگسالانی را به وجود می‌آورند که نسبتاً نترس هستند و مرتکب رفتارهایی می‌شوند که به خودشان و دیگران آسیب می‌رساند.

عوامل زیست‌شناختی با دیگر تجارب محیطی مثل گرفتاری‌های اوایل کودکی هم تعامل دارند و خانواده‌ای که بخاطر طلاق یا سوءمصرف مواد تحت استرس است، ممکن است سبک تعاملی (خاصی) حاکم باشد که رفتار ضداجتماعی کودک را تشویق می‌کند. رفتار ضداجتماعی و تکانشی کودک _که تا حدود تا حدودی معلول مزاج مشکل دار و تکانشی بودن او است_ بچه‌های دیگر را که می‌توانند الگوی خوبی باشند از کودک دور می‌کند و بچه‌هایی را که مشوق رفتار ضداجتماعی هستند جذب می‌کند. این رفتارها همچنین ممکن است اخراج کودک از مدرسه و سابقه شغلی نامناسب در بزرگسالی منتهی شوند که ناکامی‌های زندگی او را به طور فزاینده‌ای افزایش می‌دهند و اعمال ضداجتماعی بیشتری را در فرا می‌خوانند. باید اعتراف کنیم که این نسخه کوتاه شده یک سناریوی پیچیده است؛ عنصر مهم این است که در یک مدل یکپارچه رفتار ضداجتماعی و عوامل زیست‌شناختی و روان‌شناختی و فرهنگی در‌ترکیب با هم، اشخاص ضداجتماعی را پدید می‌آورد.

تعامل عوامل زیست‌شناختی با محیطی در اختلال شخصیت ضداجتماعی

در کار پژوهشی اختلال شخصیت ضداجتماعی ،  بیش از هر حوزه دیگری از پژوهش‌های اختلال شخصیت، اغلب عوامل زیست‌شناسی همراه با عوامل خطر اجتماعی و روان‌شناختی بررسی می‌شود. در این قسمت چنین موضوعی را به دو شکل نشان خواهیم داد؛ نخست در بررسی هم‌بسته‌های اجتماعی اختلال شخصیت ضداجتماعی، توضیح می‌دهیم که چگونه ژن‌ها و عوامل خطر اجتماعی با یکدیگر کار می‌کنند؛ دوم هنگامی‌که درباره الگوهای روان‌شناختی اختلال شخصیت ضداجتماعی توضیح می‌دهیم، به چند مطالعه اشاره خواهیم کرد که برای آزمودن این الگوها از تصویربرداری مغزی استفاده کرده‌اند.

مطالعات بزرگی از نقش محیط اجتماعی به عنوان یک عامل کلیدی در اختلال شخصیت ضداجتماعی حمایت می‌کنند؛ ویژگی‌های منفی‌گرایانه فرزندپروری، بی‌ثباتی و محبت اندک، رفتار ضداجتماعی را پیش‌بینی می‌کنند.  همچنین پژوهش‌ه‌آیآبنده‌نگر قابل توجهی نشان می‌دهند که عوامل اجتماعی گسترده‌تر از جمله فقر و مواجهه با خشونت، رفتار ضداجتماعی را پیش‌بینی می‌کند. برای مثال در میان نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک، آن‌هایی که فقیر هستند نسبت به کسانی که به جایگاه اجتماعی اقتصادی بالاتر تعلق دارند، دو برابر بیشتر احتمال دارد که دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی شوند. این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که سختی‌های دوران کودکی می‌تواند زمینه را برای پیدایش اختلال شخصیت ضداجتماعی فراهم کند.

اثرات سختی‌های دوران کودکی ممکن است به ویژه برای کسانی منفی باشد که از لحاظ ژنتیکی در برابر اختلال شخصیت ضداجتماعی آسیب‌پذیرتر هستند. در مطالعات متعدد مشخص شده است که یک چندریختی ژن MAOA، جامعه‌ستیزی را در میان مردانی که بدرفتاری جسمی ‌و جنسی دوران کودکی یا طرد شدن از جانب مادر را تجربه کرده‌اند، پیش‌بینی می‌کند. عوامل ژنتیکی ممکن است اثرات بزرگ شدن در یک محیط پرفشار را در راست‌آیایجاد اختلال شخصیت ضداجتماعی، شدیدتر کند.

سنجش تأثیرات ژنتیک و محیط

همچنین پژوهش‌های فرزندخوانده‌ها نشان داده است که جدا کردن تأثیرات ژنتیکی، رفتاری و خانوادگی بسیار سخت است؛ یعنی  رفتار ضداجتماعی کودک که متأثر از عوامل ژنتیکی است، می‌تواند باعث شیوه‌های انضباطی سخت و خشن و نبود محبت در پدر خوانده و مادر خوانده شود؛ از سوی دیگر این ویژگی‌های والدینی به نوبه خود گرایش به رفتارهای ضداجتماعی کودک را تشدید می‌کند. با وجود این،‌ یافته‌های بسیاری از مطالعات نشان می‌دهد که تأثیرات اجتماعی مانند شیوه‌های انضباطی خشن و فقر، حتی بعد از کنترل خطرات ژنتیک، اختلال شخصیت ضداجتماعی را پیش‌بینی می‌کنند.

همبودی‌های اختلال شخصیت ضداجتماعی

حدود سه چهارم افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی ملاک‌های تشخیصی اختلال‌های دیگر را نیز دارند و سوءمصرف مواد در میان آن‌ها بسیار شایع است. بنابراین جای تعجب ندارد که در محیط‌های بازپروری مواد و الکل، نرخ بالای اختلال شخصیت ضداجتماعی مشاهده می‌شود. حدود سه چهارم تبهکاران محکوم شده ملاک‌های تشخیصی اختلال شخصیت ضداجتماعی را دارند.

شیوع اختلال شخصیت ضداجتماعی

بر اساس DSM5،  میزان شیوع ۱۲ ماهه اختلال شخصیت ضداجتماعی بین دو دهم تا سه درصد است. این اختلال از همه بیشتر در نواحی فقیرنشین شهری و در جمعیت غیر ثابت این نواحی شیوع دارد. بالاترین شیوع اختلال شخصیت ضداجتماعی در شدیدترین نمونه‌های مردان دچار اختلال مصرف الکل بیش از ۷۰ درصد و در جمعیت زندانیان ۷۵ درصد یافت شده است.

همچنین به نقل از منبعی دیگر، میزان شروع ۱۲ ماهه اختلال شخصیت ضداجتماعی با استفاده از ملاک‌های ویراست‌های قبلی DSM، بین 2/0% تا 3/3% است. بالاترین شیوع اختلال شخصیت ضداجتماعی(بالاتر از ۷۰ درصد) در بین شدیدترین موارد از مردان دچار اختلال مصرف الکل و در درمانگاه‌های سوء مصرف مواد، زندان‌ها یا سایر مراجع قضایی دیده شده است. شیوع اختلال شخصیت ضداجتماعی در افراد آسیب دیده از عوامل نامطلوب اجتماعی اقتصادی (یعنی فقر) یا اجتماعی-فرهنگی(یعنی مهاجرت) بالاتر گزارش شده است.

نسبت جنسیتی

مردان حدود ۵ برابر بیشتر از زنان احتمال دارد ملاک‌های اختلال شخصیت ضداجتماعی را داشته باشند. این اختلال در مردان به مراتب شایع‌تر از زنان است، پسر بچه‌های مبتلا به این اختلال، خانواده‌هایی بزرگتر از دختر بچه‌های مبتلا به این اختلال‌ داشته‌اند.

سیر اختلال شخصیت ضداجتماعی در طول زمان

به نظر می‌رسد اختلال شخصیت ضداجتماعی بر حسب پرورش صفات سایکوپاتیک و میزان نقض کردن قانون در کودکی آشکار می‌شود. ممکن است درجاتی از رفتار ضداجتماعی را در نوجوانان بهنجار بدانیم، با این حال اگر این رفتار باعث شود نوجوانان از مدرسه اخراج شوند، سابقه تبهکاری و حبس داشته باشند و اعتیاد به مواد مخدر را پرورش دهند، می‌تواند عواقب دائمی‌داشته باشد.

به بیانی دیگر، اختلال شخصیت ضداجتماعی سیری مزمن داشته اما ممکن است همزمان با افزایش سن فرد، به ویژه از دهه چهارم زندگی به بعد کمتر مشهود باشد یا فروکش نماید. اگر چه این فروکش معمولاً به‌ویژه از نظر ارتکاب رفتار مجرمانه بسیار آشکار است، اما این احتمال وجود دارد که کل طیف رفتارهای ضداجتماعی و مصرف مواد تقلیل پیدا کند. طبق تعریف، می‌توان قبل از ۱۸ سالگی اختلال شخصیت ضداجتماعی را تشخیص‌گذاری نمود.

اختلال شخصیت ضداجتماعی وقتی در کسی پیدا می‌شود، دیگر سیری بی فروکش را طی خواهد کرد؛ به طوری که اوج رفتارهای ضداجتماعی بیمار، در اواخر نوجوانی از وی سر می‌زند.  پیش‌آگهی این اختلال متغیر است، برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که با پا به سن گذاشته شدن بیمار از علائمش کاسته می‌شود. بسیاری از این بیماران اختلال جسمانی‌سازی و شک‌آیات و متعدد جسمی‌هم دارند. اختلالات افسردگی، اختلالات مرتبط با مصرف الکل و سوءمصرف سایر مواد نیز در این‌ها شایع است.

این اختلال قبل از ۱۵ سالگی شروع می‌شود. دختر بچه‌ها معمولاً پیش از از رسیدن به سن بلوغ  و پسر بچه‌ها حتی از این هم زودتر علائمی‌دارند. این اختلال الگویی خانوادگی دارد به طوری که شیوع‌ش در بستگان درجه اول مردان مبتلا به این اختلال، ۵ برابر افراد گروه شاهد یا کنترل است.

با ورود کودکان به دوران بزرگسالی، رفتارهای ضداجتماعی آن‌ها هم تغییر می‌کند و از غیبت غیر موجه و دزدی از دوستان به اخاذی، دعوا، سرقت مسلحانه و جرائم دیگر مبدل می‌شود. خوشبختانه دانش عمومی ‌بالینی و گزارش‌های تجربی پراکنده از این حکایت دارد که رفتار ضداجتماعی در حدود ۴۰ سالگی افول چشمگیری دارد. هر، مکفرسون و فورث (1988) در مطالعه کلاسیک خود برای این پدیده، پشتوانه تجربی مهیا کردند. آن‌ها میزان محکومیت جامعه‌ستیزان مرد و غیر جامعه‌ستیزان مرد را که به خاطر انواع جرایم به زندان افتاده بودند، بررسی کردند. این محققان فهمیدند میزان محکومیت غیر جامعه‌ستیزان بین ۱۶ تا ۴۵ سالگی نسبتاً ثابت می‌ماند اما میزان محکومیت جامعه‌ستیزان تا حدود ۴۰ سالگی نسبتاً بالا است و در آن زمان تا حد زیادی کم می‌شود؛ اما هنوز نمی‌دانیم چرا رفتار ضداجتماعی در میانسالی کم می‌شود.

 

پیش‌آگهی اختلال شخصیت ضداجتماعی

به نظر می‌رسد که افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی در طول سال‌های بزرگسالی خود، به احتمال کمتری مرتکب اعمال تبهکاران می‌شوند؛ میزان قتل برای افراد بالای ۳۵ سال کمتر از افراد پایین‌تر از ۳۴ سال و خیلی کمتر در افراد ۵۰ سال و بالاتر است( آمار وزارت دادگستری سال ۲۰۱۱). کمتر از یک درصد تمام زندانیان بالای ۶۵ سال و پنج درصد ۵۵ تا ۶۴ ساله هستند. مؤلفه‌های سایکوپاتی، تکانشگری، انحراف اجتماعی و رفتار ضداجتماعی در زندانیان میانسال و بالاتر کمتر برجسته هستند. شاید افراد ضداجتماعی دچار خستگی مفرط می‌شوند یا در اجتناب از پیگیری ماهرتر می‌شود؛ همچنین شاید برخی از موارد شدیدتر، از جمعیت حذف شده‌اند زیرا این افراد در جریان فعالیت‌های تبهکارانه کشته یا دستگیر می‌شوند.

احتمال دیگر این است که پیری، کاهش برون‌ریزی و رفتارهای تکانشی را که با اختلال شخصیت ضداجتماعی و همینطور به اختلال شخصیت نمایشی و مرزی ارتباط دارند، با خود به همراه دارد. “فرضیه رسش” حکایت دارد که افراد مسن بهتر می‌توانند گرایش‌های پر مخاطره خود را مدیریت کنند. تحقیق طولی مردان از نوجوانی تا میانسالی، این فرضیه را تأیید می‌کند. صفات شخصیت مرتبط با رفتار ضداجتماعی در اکثر مردم در میانسالی کاهش می‌یابد.

درمان اختلال شخصیت ضداجتماعی

درمان  مبتلایان به اختلالات شخصیت ضداجتماعی با مشکل مهمی ‌روبرو است که در درمان دیگر اختلالات شخصیت هم پیش می‌آید. افراد به ندرت خود را محتاج درمان می‌دانند و این دلیل به خاطر آنکه حتی می‌توانند درمانگران را هم فریب دهند، اکثر درمانگران درمورد نتیجه درمان بزرگسالان دارای اختلال شخصیت ضداجتماعی بدبین هستند و اسناد کمی ‌درمورد درمان موفق این افراد وجود دارد. درمانگران به طور کلی با زندانی کردن این افراد جهت ممانعت از اعمال ضداجتماعی بعدی آن‌ها موافقند. درمانگران شناسایی کودکان به شدت در معرض خطر را تشویق می‌کنند تا قبل از بزرگسالی تحت درمان قرار گیرند؛ یک مطالعه بزرگ روی خلافکاران خشن، نشان داد که درمان شناختی رفتاری می‌تواند احتمال خشونت پنج سال بعد از درمان را کم کند.

اما مهم‌تر اینکه موفقیت درمان با درجه‌بندی‌های بازنگری فهرست جامعه‌ستیزی از صفت “استفاده خودخواهانه، سنگدلانه و عاری از پشیمانی از دیگران” همبستگی منفی داشت؛ به عبارت دیگر هر چه نمره این صفت که با جامعه‌ستیری رابطه دارد بالاتر بود، گروه تحت درمان کمتر می‌توانست بعد از درمان از خشونت پرهیز کند.

۱) روان‌درمانی

بیمار دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی اگر در جای ثابتی نگهداری شود (مثلاً در بیمارستان بستری شود) اغلب به روان‌درمانی تن می‌دهد و اگر خود را در میان عده‌ای مثل خودش بیابد، بی‌انگیزگی‌اش برای تغییر هم از بین می‌رود؛ شاید از همین روست که گروه‌های خودیاری در تخفیف این اختلال مفیدتر از زندان هستند. برای آن که درمان را بتوان آغاز کرد، نخست لازم است محدودیت‌های سفت و سختی وضع شود. درمانگر موظف است برای مقابله با خودزنی‌های بیمار، راهی بیابد. همچنین برای اینکه بتواند بر‌ترس اینگونه بیماران از صمیمیت فائق‌اید، نباید اجازه دهد که بیمار پا از دایره برخوردهای شریف انسانی فراتر بگذارند و این کار و وظیفه دشواری بر عهده درمانگر است. او باید کنترل بیمار را از مجازات وی تفکیک کند و نیز کمک و رویارویی را از منزوی کردن و عقوبت وی جداسازی کند. رایج‌ترین راهبرد درمانی کودکان، آموزش والدین است که به پدر و مادر‌ها یاد می‌دهند مشکلات رفتاری را از همان آغاز شناسایی کنند و بابت کاهش رفتار مشکل‌دار و افزایش رفتارهای اجتماع‌پسند به بچه‌ها امتیاز بدهند.

۲) دارودرمانی

برای مقابله با علائم ناتوان کننده‌ای مثل اضطراب، خشم و افسردگی از درمان دارویی استفاده می‌کنند اما از آنجا که این بیماران اغلب دچار سوءمصرف مواد نیز هستند، دارو را باید حساب شده مصرف کرد. اگر بیمار شواهدی از اختلال کم‌توجهی یا بیش‌فعالی نیز از خود نشان دهد، محرک‌های روانی از قبیل متیل‌فنیدیت(ریتالین) ممکن است برایش مفید واقع شوند. کوشش‌هایی هم شده که سوخت تا ساز کاتکول‌آمین‌ها را با دارو تغییر دهد و رفتارهای تکانشی را با داروهای ضدتشنج مانند کاربامازپین و والپروات مهار کنند؛ به ویژه وقتی که درEEG  امواج غیرطبیعی دیده می‌شود. آنتاگونیست‌های گیرنده بتا آدرنرژیک نیز به منظور کاهش پرخاشگری به کار رفته‌اند.

۳)  درمان‌پژوهی‌ها

معمولاً نشان می‌دهند که این نوع برنامه‌ها می‌توانند به طور معناداری رفتار بسیاری از کودکان را که رفتارهای ضداجتماعی دارند بهبود بخشند اما شماری از عوامل، خانواده را در معرض خطر عدم موفقیت در درمان یا رها کردن زود هنگام درمان قرار می‌دهند. این عوامل، بالا بودن میزان ناکارآیی خانواده و محرومیت اجتماعی اقتصادی، استرس خانوادگی بالا، سابقه رفتار ضداجتماعی در خود والدین و اختلال سلوک شدید کودک هستند.

 پیشگیری از اختلال شخصیت ضداجتماعی

این روزها شاهد افزایش چشمگیر تحقیق درباره راهبردهای پیشگیری از تبدیل شدن کودکان در معرض خطر به بزرگسالانی هستیم که اختلال شخصیت ضداجتماعی دارند. باثبات بودن رفتار‌های پرخاشگرانه کودکان خردسال به این معناست که کتک کاری‌ها، توهین‌ها و تهدیدهای آن‌ها ممکن است به دوران بزرگسالی کشیده شود. متأسفانه این گونه رفتارها به مرور جدی‌تر می‌شوند و علائم اولیه ارتکاب قتل و زد و خوردهای برخی از بزرگسالان هستند.

رویکردهای مربوط به تغییر این سیر پرخاشگرانه عمدتاً در مدارس پیش‌دبستانی و دبیرستآن‌ها اجرا می‌شود و به پشتیبانی از رفتار خوب و مهارت‌آموزی برای بهبود قابلیت اجتماعی تأکید دارند. برخی از این برنامه‌ها در ارزیابی هستند و نتایج ارزیابی‌ها امیدوارکننده بوده است. برای مثال، تحقیقی با استفاده از آموزش والدین کودکان خردسال (خردسالان یک و نیم تا دو و نیم ساله) از این حکایت دارد که مداخله زودهنگام می‌تواند بسیار مفید باشد.

پرخاشگری کودکان خردسال را می‌توان کم کرد و قابلیت اجتماعی(مثل مهارت دوست یابی و اشتراک) را می‌توان در آن‌ها بهبود بخشید و نتایج حاصل را به طور کلی برای چند سال حفظ کرد.  البته خیلی زود است که موفقیت این برنامه‌ها در پیشگیری از رفتار ضداجتماعی رایج میان بزرگسالان دارای این اختلال شخصیت را بسنجیم اما با توجه به نامؤثر بودن درمان بزرگسالان، پیشگیری می‌تواند بهترین رویکرد برای این مشکل باشد.

آزمون NEO-PI-R و شخصیت ضداجتماعی

در آزمون NEO PI-R افراد دارای اختلال شخصیت ضداجتماعی با چنین ویژگی‌هایی شناخته می‌شوند:

  • شاخص عصبیت: نمرات بالا در زیرمقیاس‌های خشم و کینه یا پرخاشگری(N2) و تکانشوری (N5: عدم کنترل بر وسوسه‌ها و مستعد از کوره در رفتن)
  • شاخص برون‌گرایی: نمرات بسیار بالا در زیرمقیاس هیجان‌خواهی(E5)
  • شاخص توافق: نمرات کم در زیرمقیاس سادگی(A2)، نوع‌دوستی(A3)، تبعیت(A4) و درک دیگران(A6)
  • شاخص وجدانی بودن: نمرات کم در زیرمقیاس‌های وظیفه‌شناسی(C3)، پیگیری(C5) و محتاط در تصمیم‌گیری(C6)

همچنین ویژگی‌های همراه آن‌ها به این صورت است که احتمالاً در زیرمقیاس‌های اضطراب(N1)، صمیمیت(E1) و تواضع(A5) نیز نمرات بسیار کم یا بسیار بالایی دارند(بسته به سبک رفتارهای ضداجتماع‌گونه‌شان)

منابع

 

  • حق‌شناس، حسن 1395؛ طرح پنج‌ عاملی شخصیت‌شناسی نظریه، آزمون‌ها و کاربردهای بالینی و مشاوره‌ای: روانسنجی
  • دیویدسون، جرالد، نیل، جان، جانسون، شری، کرینگ، آن 2015، آسیب‌شناسی روانی،‌ترجمه شمس‌پور حمید، کچویی، محسن 1397: ارجمند
  • اچ دیوید، بارلو، وی، مارک دیورند 2013؛ آسیب‌شناسی روانی،‌ترجمه فیروزبخت، مهراد 1394: مؤسسه‌ی خدمات فرهنگی رسا
  • سادوک، بنجامین جیمز، سادوک، ویرجینیا آلکوت، روئیز، پدرو 2015 مترجم رضایی، فرزین 1394، خلاصه روان‌پزشکی کاپلان و سادوک: ارجمند
  • هالجین، ریچاردپی، کراس ویبتورن، سوزان2013، آسیب‌شناسی روانی دیدگاه‌های بالینی درباره اختلالات روانی1393: روان
  • انجمن روان‌پزشکی آمریکا2013، راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی،‌ترجمه رضاعی، فرزین، فرمند، آتوسا، نیلوفری، علی،‌هاشمی‌آذر، ژانت، شاملو، فرهاد1393: ارجمند

 

 

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *